تبليغاتX
فانوس خیال

فانوس خیال

ادبی هنری

باز محرم رسید       موسم ماتم رسید

سینه پر ازغم کنید    گریه دمادم کنید

 سبط نبی شد شهید           خاک به سر بر کنید

 

 

 

              

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آذر1389ساعت 9:16  توسط مقصود   | 

ساعت

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آذر1389ساعت 9:14  توسط مقصود   | 

نامه دختری از کربلا

امروز هشتم محرم الحرام  شصت ویک هجری قمری است اواخر خرداد ماه  الان ما هشت روز است که در دشت نینواییم از دیشب لشکریان یزید پلید وکوفیان نابکار راهآب را برمابسته اند وما با مشکل آب روبرو هستیم ولی جای نگرانی نیست چون عموم عباس هم اینجاست آخه اون پهلوان دلاوری حتما واسه ما آب میاره .دیشب عموم وداداش بزرگم علی اکبر با چند تن از یاران پدرم رفتندو از فرات کمی آب برامون آوردند حتما بازهم میرن وآب میارن.همه دشمنا از عموم میترسن وجرات نزدیک شدن به خیمه های مارو ندارن دعا میکنم خدا واسه همیشه عموم برا ی ما نگه داره .راستش دیشب یه لحظه از خواب بیدار شدم احساس کردم یکی داره یواشکی اطراف چادرمون راه میره اولش ترسیدم ولی وقتی بیرون ونگاه کردم دیدم عموم عباس با داداشم علی اکبر دارن نگهبانی میدن تا کسی به خیمه ها نزدیک نشه . الان دیگه بایستی برم داداش کوچولوم داره گریه میکنه آخه تشنش وآب ما هم داره تموم میشه هر کی هر قدر آب داره میاره واسه ما تا اون گریه نکنه . آرزو میکنم بازم عموم بره واسه ما آب بیاره تا داداشم تشنه نمونه شما هم واسه ما دعا کنید .
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 9:15  توسط مقصود   | 

برنامه میان ترم

نام درس

تاریخ

ساعت شروع امتحان

رودکی ومنوچهری

03/10/89جمعه

8

آشنایی با علوم قرانی

03/10/89جمعه

8

تاریخ زبان فارسی

03/10/89جمعه

8

تاریخ ادبیات 2

03/10/89جمعه

9

آیین نگارش وویرایش2

03/10/89جمعه

9

معانی وبیان 2

03/10/89

9

فرخی وکسایی

03/10/89جمعه

10

بدیع

03/10/89جمعه

10

تاثیر قران وحدیث در ادب فارسی

03/10/89جمعه

10

مبانی عرفان وتصوف

03/10/89

11

کشف الاسرار

03/10/89

11

منطق الطیر عطار

03/10/89جمعه

11

حدیقه سنایی

03/10/89

12

رستم واسفندیار

03/10/89جمعه

12

مرصادالعباد

03/10/89جمعه

12

فارسی عمومی

03/10/89

13

حافظ1

03/10/89جمعه

13

مثنوی 1

03/10/89

13

مرجع شناسی

03/10/89جمعه

14

تاریخ بیهقی

03/10/89جمعه

14

کلیله ودمنه 1

03/10/89

14

برنامه امتحانات میان ترم رشته زبان وادبیات فارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 10:5  توسط مقصود   | 

اهداف قیام امام حسین (ع) از زبان خود امام حسین (ع)

 هدف عالى قيام امام حسين عليه السلام از زبان خود امام (ع)

قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(ع)ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى، سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(ص)ر، جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه، در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند(2).

و بـا يك حـركت خـزنده، بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى، حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه، و بـه دنبـال مرگ وى، پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى، و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـين(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع، اعتـراض و مخالفت كند. سخنان، نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(ع)به دسـت ما رسـيده، بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام، پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق، تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنه، آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاءكيدهاى امام در اين بـاره يادآورى مى شـود:

ويژگى هاى پيشواى مسلمانان


1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(ع)در مدينه، بـراى بـيعت جهت يزيد، در فشار بود، در پاسخ وليد كه پيشنهاد
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد، فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند، بايد فاتحه اسلام را خواند(4).
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان، نوشت:
... امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد(5).
3 - امام حـسـين(ع)هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام ((بيضه)) خطاب به ((حر)) خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:
((مردم! پـيامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند، بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد، ولى او در مقابـل چنين حكومتى، بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند، بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد.
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند، فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند، از ديگران شايسته ترم ...)) (6).
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده، در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(ع)در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:

محو سنتها و رواج بدعتها


آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه، نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت:
((...اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم، شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم، زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است، اگر سخـن مرا بـشنويد، شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد...)) (7). ديگر به حق عمل نمى شود.
حسين بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ((ذى حـسم)) در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود:
پـيشامدها همين است كه مى بـينيد، جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ، و كم علف، به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است.
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود، و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى، مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...)) (8).

مسخ هويت دينى مردم


حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان، هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((...مردم بندگان دنيايند، دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود، تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد، در اطراف دين گـرد مىآيند، اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند، دينداران در اقليت هستند.

پيام جاويد قيام امام حسين(ع)


پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نيست، بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است، هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود، و از بـاطل خوددارى نشود، بدعتها زنده، و سنتها نابـود شود، هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند، در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه، جامعه اى يزيدى بـوده، و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنه، كارى حـسينى خواهد بود.

پاورقيها:


1 - سـيدعـليخـان مدنى، الدرجـات الرفيعـه، ص 243، ابـن ابـى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج8، ص 257 - مسعودى، مروج الذهب، ج3، ص 454 ضمن شرح حال ماءمون عباسى.
2 - ابن ابى الحديد، همان كتاب، ج9، ص 53(خطبه 139) و نيز ج2، ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشيه الاصابه)ج4، ص 87.
- اين حركت از اواخر خلافت خليفه دوم آغاز گرديد كه معاويه از طرف وى به حكمرانى شام منصوب شد و مدت پنج سال در اين سمت باقى بـود و در تـمام مدت خلافت عثـمان نيز(12 سال) در اين منصب ابـقا گرديد و از همـان سـالـها روياى خـلافـت آينده خـود را مـى ديد و پايه هاى آن را مى ريخت و در اواخـر خـلافت عثـمان، در واقع وى در مدينه خليفه تشريفاتى بود و تصميم گيرنده اصلى، حاكم مقتدر شام بود.
3 - نگاه كنيد به: امام حسين(ع) و جـاهليت نو، جـواد سليمانى، قم، انتشارات يمين.
4 - سيد بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 11.
5 - طبرى، تاريخ الامـم والـمـلـوك، ج6، ص 196 - شـيخ مـفـيد، الارشاد، ص 204.
6 - طبرى، همان كتاب، ص 229 - ابـن اثير، الكامل فى التاريخ، ج4، ص 48.
7 - طبرى، همان كتاب، ص 200.
8 - حسن بـن على بـن شعبـه، تحف العقول، ص 245 - طبـرى، همان كتاب، ص 239.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آذر1389ساعت 10:18  توسط مقصود   | 

فضایل امام حسین از زبان پیامبر(ص)

 • طلیعه

امام‌ حسین‌ علیه السلام نامی‌ آشنا برای‌ عموم‌ مسلمانان‌ و بلكه‌ همه‌ دردمندان‌ است‌. این‌شخصیت‌ وصف‌ناپذیر چنان‌ مورد توجه‌ رسول‌ خدا صلوات الله علیه و آله بوده‌ كه‌ به‌ نظر می‌رسد فلسفه‌ این‌ عنایت‌ و توجه‌ در آن‌ عصر برای‌ جماعت‌ زیادی‌ روشن‌ نبوده‌ و تا حدودی‌ هم‌ شاید حق‌داشته‌اند، چون‌ هیچ‌ كس‌ نمی‌تواند فراوانی‌ گفته‌ها و توجهات‌ پیامبر اسلام‌(ص) به‌ این‌بزرگوار را یك‌ امر عاطفی‌ برخواسته‌ از رابطه‌ پدر و فرزندی‌ بداند، زیرا همه‌ حركات‌ و گفته‌های‌ رسول‌ خدا(ص) به‌ طور قطع‌ و یقین‌ بسیار فراتر از این‌ حوزه‌ است‌، چیزی‌ كه‌ واقعیت‌های‌ تاریخی‌ آن‌ را اثبات‌ می‌كند.

رسول‌ خدا(ص) كه‌ تمام‌ گفته‌ها و حركات‌ او با پشتوانه‌ الهی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد،[وما ینطق‌ عن‌ الهوی‌] هرگز سخنان‌ بلند و معنا داری‌ در مورد امام‌ حسین‌ به‌ صرف ‌رابطه‌ فرزندی‌ ایراد نكرده‌ و حكمت‌های‌ بی‌شماری‌ در این‌ برخورد و نگاه‌ رسول‌ خدا(ص) وجود داشت‌ كه‌ بسیاری‌ از آنها به‌ مرور زمان‌، آن‌ هم‌ زمانی‌ نه‌ چندان‌ طولانی‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ برخی‌ یاران‌ رسول‌ خدا آن‌ زمان‌ را درك‌ كردند، روشن‌ شد.

در این‌ مقال‌ كوشیدیم‌ كه‌ برخی‌ موارد مورد اتفاق‌ تمام‌ مسلمانان‌ كه‌ به‌ فراوانی‌ در كتاب‌های‌ فرقه‌های‌ مختلف‌ اسلامی‌ آمده‌، یادآور شویم‌ و نشان‌ دهیم‌ كه‌ جایگاه‌ امام ‌حسین‌(ع) و موقعیت‌ آن‌ بزرگوار در نزد رسول‌ خدا(ص) به‌ چه‌ اندازه‌ای‌ بوده‌ و لذا ما به ‌توضیحات‌ و گفته‌های‌ اضافی‌ نپرداختیم‌ و بهتر آن‌ دیدیم‌ عین‌ همان‌ گفته‌ها را در چهارده‌ مورد ذكر كنیم‌. امید است‌ مورد عنایت‌ امام‌ حسین‌(ع) قرار گیرد.

 

    1- نام‌ گذاری‌ امام‌ حسین‌(ع)

روایت‌های‌ فراوانی‌ كه‌ هم‌ از طریق‌ اهل‌ سنت‌ و هم‌ در منابع‌ شیعه‌ ذكر شده‌،تصریح‌ دارند كه‌ نام‌گذاری‌ این‌ مولود مبارك‌ به‌ وسیله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ كه‌ البته‌ در برخی‌ از آنها چنین‌ آمده‌ كه‌ حضرت‌ فرموده‌اند: این‌ نام‌ گذاری‌ به‌ دستور جبرئیل‌ و در نقل ‌دیگر به‌ دستور خداوند بوده‌ است‌. به‌ چند نمونه‌ توجه‌ كنید:

الف‌) «ذخائر العقبی‌» از اسماء بنت‌ عُمیس‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ زهرا(س) فرزندبزرگوارش‌، حسن‌(ع) را به‌ خانه‌ من‌ آورد، درست‌ همین‌ لحظه‌ پیامبر اكرم‌(ص) تشریف ‌آوردند و فرمود: ای‌ اسماء! فرزندم‌ را بیاور امام‌ حسن‌(ع) را در پارچه‌ای‌ زرد رنگ‌ نهاده‌بودم‌ و به‌ حضور مباركش‌ بردم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: مگر به‌ شما نگفتم‌ كودك‌ را در پارچه‌ زرد رنگ‌ نپیچید. بلافاصله‌ كودك‌ را در پارچه‌ سفیدی‌ گذاشتم‌ و به‌ حضورش‌ بردم‌. رسول‌ خدا(ص) كودك‌ را از من‌ گرفت‌ و در گوش‌ راست‌ او اذان‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌.

آن‌ گاه‌ از علی‌(ع) پرسیدند: این‌ فرزند را چه‌ نامیده‌اید؟ علی‌(ع) گفت‌: من‌ بر شما پیشی‌ نمی‌گیرم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاری‌ او، بر خدا سبقت‌ نمی‌جویم‌. در این‌ هنگام‌ جبرئیل‌ نازل‌ شد و گفت‌: ای‌ محمد! پروردگار سلام‌ می‌رساند و می‌فرماید:موقعیت‌ علی‌ در نزد تو، مانند منزلت‌ هارون‌ به‌ موسی‌ است‌؛ با این‌ تفاوت‌ كه‌ پیامبری‌پس‌ از تو مبعوث‌ نمی‌شود، اسم‌ فرزند را حسن‌ نام‌ گذاری‌ كن‌.

پس‌ از یك‌ سال‌ امام‌حسین‌(ع) متولد شد. پیامبر اكرم‌(ص) به‌ خانه‌ اسماء آمد و جریان‌ را آن‌ سان‌ كه‌ بیان‌كردیم‌، به‌ وی‌ گفت‌ و قصه‌ نام‌ گذاری‌ را متذكر شد تا آن‌ جا كه‌ «جبرئیل‌» گفت‌: نام‌ این‌كودك‌ را حسین‌ بگذار.

مشابه‌ همین‌ حدیث‌ در منابع‌ شیعه‌ ذكر شده‌ است‌.

ب‌) مرحوم‌ صدوق‌ با اسناد خودش‌ از امام‌ رضا(ع) و ایشان‌ هم‌ از پدران‌ بزرگوارش‌ از امام‌ زین‌ العابدین‌ از اسماء بنت‌ عمیس‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ وقتی‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ دنیا آمدند رسول‌ خدا(ص) به‌ علی‌(ع) فرمودند:

«اسم‌ فرزندت‌ را چه‌ گذاشتی‌؟» علی‌(ع) گفتند: من‌ در نام‌ گذاری‌ او از شما پیشی‌نمی‌گیرم‌... رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاری‌ او از خدا پیشی‌ نمی‌گیرم‌. آن‌ گاه‌جبرئیل‌ فرود آمد و گفت‌: ای‌ محمد خدای‌ علی‌ اعلی‌ به‌ تو سلام‌ می‌رساند و می‌گوید:جایگاه‌ علی‌ نزد تو همانند جایگاه‌ هارون‌ نسبت‌ به‌ موسی‌ است‌ و این‌ فرزند را به‌ اسم ‌فرزند هارون‌ نام‌ گذاری‌ كن‌. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: اسم‌ پسر هارون‌ چه‌ بوده‌؟ جبرئیل‌گفت‌: شبیر. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: زبان‌ من‌ عربی‌ است‌ و جبرئیل‌ در جواب‌ گفت‌: نام‌ او را حسین‌ بگذار...»

البته‌ روایات‌ با این‌ مضمون‌ فراوان‌ نقل‌ شده‌ چه‌ در كتاب‌های‌ اهل‌ سنت‌ و چه ‌شیعه‌، گرچه‌ برخی‌ مطالب‌ دیگر در تعدادی‌ از آن‌ روایات‌ وجود دارد كه‌ قابل‌ بحث ‌می‌باشد، ولی‌ آن‌ چه‌ از مجموع‌ این‌ روایات‌ برمی‌ آید این‌ كه‌ نام‌ گذاری‌ این‌ مولود شریف ‌به‌ وسیله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ و ایشان‌ هم‌ به‌ امر خداوند این‌ كار را انجام‌ داده‌اند. كمتر دیده‌ شده‌ و یا شاید سابقه‌ نداشه‌ باشد كه‌ نام‌ گذاری‌ كسی‌ با این‌ ترتیب‌ و تشریفات‌ خاص‌ و الهی‌ انجام‌ گرفته‌ باشد و این‌ نشان‌ از عظمت‌ و بزرگی‌ این‌ وجود مقدس‌ دارد.

 

    2 ـ اذان‌ گفتن‌ رسول‌ خدا(ص) در گوش‌ امام‌ حسین‌(ع)

حاكم‌ نیشابوری‌ از ابورافع‌ و او نیز از پدرش‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) را دیدم‌ كه‌ هنگام‌ تولد امام‌ حسین‌(ع) در گوش‌ او اذان‌ گفت‌.

همین‌ مضمون‌ در روایات‌ دیگر بنابه‌ نقل‌ منابع‌ اهل‌ سنت‌ و شیعه‌ وارد شده‌است‌.

 

    3 ـ رفع‌ تشنگی‌ از حسنین‌ با گذاشتن‌ زبان‌ در دهان‌ آن‌ دو

ابن‌ حجر عسقلانی‌ در «تهذیب‌ التهذیب‌» از اسحاق‌ بن‌ ابی‌ حبیبه‌ و او از ابوهریره‌ روایت‌ می‌كند كه‌ گفت‌: گواهی‌ می‌دهم‌ كه‌ همراه‌ رسول‌ خدا(ص) حركت‌ می‌كردیم ‌كه‌ ناگهان‌ رسول‌ خدا(ص) صدای‌ حسنین‌ را شنید كه‌ می‌گریستند و مادر ایشان‌ هم‌ همراه‌ آنان‌ بود، پیغمبر(ص) با سرعت‌ به‌ سوی‌ آنها شتافت‌ و پرسید: چرا این‌ دو فرزندم‌ می‌گریند؟ فاطمه‌ پاسخ‌ داد: از تشنگی‌. رسول‌ خدا(ص) به‌ سراغ‌ مشك‌ كهنه‌ای‌ كه‌ با آب‌ آن‌ وضو می‌گرفت‌ رفت‌. ولی‌ آن‌ روز آب‌ بسیار كم‌ بود و مردم‌ هم‌ به‌ دنبال‌ به‌ دست ‌آوردن‌ آب‌ بودند.

رسول‌ خدا(ص) فریاد زد: آیا كسی‌ از شما آب‌ همراه‌ دارد؟ هیچ‌ كس‌ آبی‌ به‌ همراه ‌نداشت‌. آن‌ گاه‌ رسول‌ خدا(ص) خطاب‌ به‌ فاطمه‌ فرمودند: یكی‌ از آن‌ دو فرزند را به‌ من ‌بده‌. فاطمه‌ یكی‌ از آنها را از زیر چادرش‌ بیرون‌ آورد و پیامبر اكرم‌(ص) او را در حالی‌ كه ‌می‌گریست‌ به‌ سینه‌ چسبانید و زبان‌ مباركش‌ را در میان‌ دهان‌ او فرو برد. او زبان‌ مبارك ‌رسول‌ خدا(ص) را می‌مكید تا سیراب‌ شد و از گریه‌ باز ایستاد و همین‌ رفتار را با فرزند دیگرش‌ هم‌ انجام‌ داد.

 

    4 ـ دسته‌ گل‌ پیامبر (ص)

بخاری‌ نقل‌ می‌كند كه‌ محمد بن‌ ابی‌ یعقوب‌ می‌گوید: من‌ شنیدم‌ كه‌ ابن‌ ابی‌ نعم ‌از عبدالله بن‌ عمر درباره‌ مُحرِم‌ سؤال‌ می‌كرد (حكم‌ كشتن‌ پشه‌ را می‌پرسید)

ابن‌ عمر گفت‌: مردم‌ عراق‌ از خون‌ پشه‌ سؤال‌ می‌كنند، در حالی‌ كه‌ پسر دختر رسول‌ خدا(ص) را كشتند و پیامبر(ص) فرمود: حسن‌ و حسین‌ گل‌های‌ خوش‌ بوی‌ من‌ هستند كه‌ از دنیا برگرفته‌ام‌.

نسائی‌ در كتاب‌ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌(ع) به‌ سند خود از «انس‌ بن‌ مالك‌» روایت‌ می‌كند كه‌ بعضی‌ اوقات‌ ـ و یا بارها می‌شد ـ كه‌ به‌ حضور مبارك‌ رسول‌ خدا(ص) وارد می‌شدم‌، حسن‌ و حسین‌ را می‌دیدم‌ كه‌ روی‌ سینه‌ و شكم‌ پیامبر(ص) جست‌ و خیز می‌كردند و پیامبر(ص) می‌فرمود: «دسته‌ گل‌ خوش‌ بوی‌ امت‌ من‌ هستند».

در ذخائر العقبی‌ بابی‌ را عنوان‌ كرده‌ با این‌ موضوع‌: «ذكر ماجاء انهما ریحاتناه‌ من ‌الدنیا» و در این‌ باب‌، چهار روایت‌ را كه‌ از پیامبر اسلام‌(ص) می‌باشند آورده‌ كه‌ پیامبر فرموده‌اند: حسن‌ و حسین‌(ع) دو گل‌ خوش‌ بوی‌ من‌ از دنیا می‌باشند.

 

    5 ـ گریه‌ امام‌ حسین‌(ع) رسول‌ خدا(ص) را آزار می‌داد

در ذخائر العقبی‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ یزید بن‌ ابی‌ زیاد نقل‌ كرده‌ كه‌ پیامبر اسلام‌(ص) از خانه‌ عایشه‌ بیرون‌ آمدند و از كنار خانه‌ فاطمه‌ عبور كردند، كه‌ ناگهان‌ صدای‌ گریه‌ امام‌حسین‌(ع) به‌ گوشش‌ رسید، رسول‌ خدا(ص) فرمودند: مگر نمی‌دانی‌ (ای‌ فاطمه‌) كه‌ گریه ‌حسین‌ مرا آزار می‌دهد.

 

    6 ـ محبوب‌ترین‌ افراد نزد پیامبر(ص)

ترمذی‌ در باب‌ مناقب‌ حسنین‌ به‌ سند خود از انس‌ بن‌ مالك‌ روایت‌ می‌كند كه ‌از رسول‌ خدا(ص) پرسیدند: كدام‌ یك‌ از خاندانتان‌ نزد شما محبوب‌تر است‌؟ فرمود:«حسن‌ و حسین‌» و به‌ (حضرت‌ فاطمه‌) می‌فرمودند: دو فرزندم‌ را صدا بزن‌ و آنان‌ را به ‌سینه‌ می‌فشرد و می‌بویید.

    7 ـ بوسیدن‌ دهان‌ و دندان‌ امام‌ حسین‌(ع)

ابن‌ عساكر از یعلی‌ روایت‌ كرده‌ : همراه‌ رسول‌ خدا(ص) برای‌ مهمانی‌ دعوت‌ شده ‌بودیم‌، بیرون‌ آمدیم‌ كه‌ امام‌ حسین‌(ع) با بچه‌ها بازی‌ می‌كرد... و گاهی‌ این‌ طرف‌ و گاهی‌ به‌ طرف‌ دیگر فرار می‌كرد و رسول‌ خدا(ص)... او را گرفت‌ و یك‌ دست‌ بر پشت‌ امام‌حسین‌(ع) و دست‌ دیگر زیر چانه‌ او گذاشتند و دهان‌ را در دهان‌ او گذاشت‌ و او را بوسید.

طبرانی‌ با سند خود از انس‌ بن‌ مالك‌ روایت‌ كرده‌ هنگامی‌ كه‌ سر مبارك‌ امام‌حسین‌(ع) در برابر عبیدالله بن‌ زیاد قرار دادند او با چوب‌ دستی‌ كه‌ در دست‌داشت‌،لب‌های‌ مبارك‌ امام‌ حسین‌(ع) را می‌زد و آن‌ گاه‌ دندان‌های‌ مطهر آن‌ جناب‌ را توصیف‌ می‌كرد، من‌ با خود گفتم‌ كه‌ خدا تو را به‌ بیچارگی‌ گرفتار سازد، من‌ خود شاهد عینی‌ جریان‌ بودم‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) جایی‌ را كه‌ اكنون‌ چوب‌ می‌زنی‌، می‌بوسید!

و نیز ابن‌ حجر هیثمی‌ از ابن‌ ابی‌ الدنیا روایت‌ می‌كند كه‌ زید بن‌ ارقم‌ در مجلس‌ ابن‌ زیاد حضور داشت‌ كه‌ دید ابن‌ زیاد با چوب‌ دستی‌ به‌ لب‌ و دندان‌ آن‌ حضرت‌ می‌زند، به‌ وی‌ گفت‌: چوب‌ دستی‌ را از لب‌ و دندان‌ امام‌ حسین‌(ع) بردار، به‌ خدا سوگند همواره‌ می‌دیدم‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) میان‌ این‌ دولب‌ را می‌بوسید. آن‌ گاه‌ «زید بن‌ ارقم‌» گریست‌ و ابن‌ زیاد ناراحت‌ شد و گفت‌:

«خدا دیدگان‌ تو را بگریاند، اگر پیرمرد خرفت‌ و بی‌ عقلی‌ نبودی‌ گردنت‌ را می‌زدم‌» زید بن‌ ارقم‌ از جای‌ خود برخاست‌، خطاب‌ به‌ مردم‌ گفت‌: «ای‌ مردم‌ شما از امروز به‌ بعد مردگانی‌ بیش‌ نخواهید بود، برای‌ این‌ كه‌ پسر فاطمه را شهید كردید و پسر ابن‌ مرجانه‌ را بر خود امیر قرار دادید. به‌ خدا سوگند طولی‌ نمی‌كشد نیك‌ مردان‌ِ شما را می‌كشند و بدسیرتان‌ را به‌ شما می‌گمارند».

 

    8 ـ آثار محبت‌ امام‌ حسین‌(ع)

ترمذی‌ و طبرانی‌ و ذهبی‌ از علی‌(ع) روایت‌ كرده‌اند كه‌ آن‌ حضرت‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌رسول‌ خدا(ص) دست‌ حسن‌ و حسین‌ را گرفتند و گفتند:

«كسی‌ كه‌ مرا و این‌ دو را و نیز پدر و مادر آنها را دوست‌ بدارد، روز قیامت‌ هم‌ مرتبه ‌من‌ است‌».

طبری‌ در ذخائرالعقبی‌ از رسول‌ خدا(ص) روایت‌ كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند:

«اولین‌ كسانی‌ كه‌ وارد بهشت‌ می‌شوند من‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌ می‌باشیم‌. از رسول‌ خدا(ص) سؤال‌ شد: ای‌ رسول‌ خدا دوستان‌ چه‌؟ گفتند: پشت‌ سر شما {فاطمه‌ وحسنین‌}».

 

    9 ـ دوستی‌ حسنین‌(ع)

ترمذی‌ در جامع‌ الكبیر به‌ سند خود از اسامه‌ بن‌ زید روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌ در یكی‌ از شب‌ها، برای‌ انجام‌ حاجتی‌ به‌ خانه‌ رسول‌ خدا رفتم‌. پیامبر اكرم‌(ص) بیرون‌ آمد، در حالی‌كه‌ چیزی‌ زیر عبا داشت‌ كه‌ نمی‌توانستم‌ آن‌ را تشخیص‌ بدهم‌. بعد از مطرح‌ ساختن‌حاجتم‌ و برآورده‌ شدن‌ آن‌، عرض‌ كردم‌: یا رسول‌ الله چه‌ چیز زیر عبا داری‌؟ حضرت‌ عبا را كنار زد، دیدم‌ حسن‌ و حسین‌ را بالای‌ ران‌ خود نهاده‌ است‌.

آن‌ گاه‌ فرمود: این‌ دو، فرزندان‌ من‌ و فرزندان‌ دختر من‌ هستند. خدایا من‌ دوستشان‌ دارم‌، تو هم‌ آنها را و دوستدارانشان‌ را دوست‌ بدار.

ابن‌ عساكر از ابوهریره‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ می‌گوید از رسول‌ خدا(ص) شنیدم‌ كه‌ می‌فرمود: كسی‌ كه‌ حسن‌ و حسین‌(ع) را دوست‌ بدارد، مرا دوست‌ داشته‌ است‌ و كسی‌ كه ‌دشمن‌ بدارد آنها را، مرا دشمن‌ داشته‌ است‌.

 

    10 ـ سرور جوانان‌ بهشت‌

ترمذی‌ با سند خودش‌ از ابوسعید خُدری‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) فرمودند:«حسن‌ و حسین‌ دو سرور جوانان‌ بهشت‌ اند». ولی‌ بعد از نقل‌ این‌ حدیث‌ می‌گوید: هذاحدیث‌ حسن‌ صحیح‌ٌ.

این‌ حدیث‌ در منابع‌ مختلف‌ و متعددی‌ از اهل‌ سنت‌ ذكر شده‌ است‌. ابوحاتم‌ در صحیحش‌ و ابن‌ عساكر در تاریخش‌ و ابن‌ كثیر در البدایه‌ و النهایه‌ و احمد درمسندش‌ این‌ را نقل‌ كرده‌اند.

طبرانی‌ روایت‌ كرده‌ از حذیفه‌ كه‌ گوید: چهره‌ رسول‌ خدا(ص) را شادمان‌ دیدیم‌ و فرمود: «چگونه‌ خوشحال‌ نباشم‌ و حال‌ آن‌ كه‌ جبرئیل‌ به‌ من‌ بشارت‌ داد كه‌ حسن‌ و حسین‌ سرور جوانان‌ اهل‌ بهشت‌ هستند و پدرشان‌ از آنها برتر می‌باشد».

همین‌ حدیث‌ را متقی‌ هندی‌ و ابن‌ عساكر نقل‌ كرده‌اند. و ابن‌ عساكر در كتاب ‌تاریخش‌ این‌ حدیث‌ را با بیش‌ از بیست‌ سند ذكر كرده‌ است‌.

 

    11 ـ حسین‌ از من‌ و من‌ از حسین‌

ترمذی‌ در صحیحش‌ از یعلی‌ بن‌ مُرّه‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) فرمودند: حسین ‌از من‌ است‌ و من‌ از حسینم‌، خدای‌ دوست‌ بدارد كسی‌ كه‌ حسین‌ را دوست‌ داشته‌ باشد.

امام‌ بخاری‌ در الادب‌ المفرد به‌ اسناد خود از یعلی‌ بن‌ مره‌ روایت‌ كرده‌: در یكی‌ از روزها پیامبر اكرم‌(ص) همراه‌ اصحابش‌ به‌ منزلی‌ دعوت‌ بودند، در مسیر ایشان‌ امام‌ حسین‌ بازی‌ می‌كرد؛ پیامبر جلوتر از اصحاب‌ بود و دست‌ گشود كه‌ حسین‌(ع) را بگیرد. حسین‌ از این‌ طرف‌ به‌ آن‌ طرف‌ می‌رفت‌ و پیامبر هم‌ خنده‌ كنان‌ او را دنبال‌ می‌كرد تا این‌ كه‌ حسین‌(ع) را گرفت‌؛ آن‌ گاه‌ دستی‌ بر زیر چانه‌ كودك‌ و دست‌ دیگر بر پشت‌ اوگذاشت‌... و گفتند: «حسین‌ از من‌ و من‌ از حسین‌ هستم‌ خداوند دوست‌ بدارد كسی‌ كه‌حسین‌ را دوست‌ داشته‌ باشد».

 

    12 ـ بر پشت‌ پیامبر(ص) به‌ هنگام‌ نماز

طبرانی‌ از ابوهریره‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ نماز عشا را با رسول‌ خدا(ص) می‌خواندیم‌ و چون ‌به‌ سجده‌ می‌رفت‌، حسن‌ و حسین بر پشت‌ حضرت‌ می‌پریدند و هنگامی‌ كه‌ سر از سجده‌ بر می‌ داشت‌، آنها را با ملایمت‌ می‌گرفت‌ و به‌ زمین‌ می‌نهاد. بار دیگر كه‌ سر به ‌سجده‌ می‌گذاشت‌، همین‌ عمل‌ از آنها سر می‌زد، پس‌ از آن‌ كه‌ پیامبر(ص) سلام‌ نماز می‌دادند، آنها را بر زانوانشان‌ می‌گذاشت‌، در این‌ هنگام‌ عرض‌ كردم‌ یا رسول‌ الله اجازه ‌می‌فرمایید این‌ كودكان‌ را نزد مادرشان‌ ببرم‌؟ فرمود: نه‌، در همین‌ لحظه‌ برقی‌ جهید؛ رسول‌ خدا(ص) به‌ آن‌ دو بزرگوار فرمودند: اكنون‌ با جهش‌ این‌ برق‌، نزد مادرتان‌ بروید. آنها همراه‌ با آن‌ برق‌ حركت‌ كردند تا وارد منزل‌ شدند.

    13 ـ اخبار به‌ شهادت‌ ابا عبدالله(ع)

طبرانی‌ از عایشه‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ گفت‌: رسول‌ خدا(ص) فرمودند:

«جبرئیل‌ به‌ من‌ خبرداد كه‌ فرزندم‌ حسین‌ در سرزمین‌ «طف‌» كشته‌ خواهد شد و این‌ تربت را‌ از آن‌ جا آورد و خبر داد كه‌ قبرش‌ آن‌ جا است‌».

حاكم‌ از ام‌ فضل‌ دختر حارث‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) فرمودند:

«جبرئیل‌ نزد من‌ آمد و به‌ من‌ خبر داد كه‌ امتم‌ فرزندم‌ حسین‌ را خواهند كشت‌ و برای‌ من‌ از تربت‌ سرخ‌ او نیز آورد.

و نیز طبرانی‌ و دیگران‌ چنین‌ نقل‌ كرده‌اند: انس‌ بن‌ مالك‌ از رسول‌ خدا(ص) نقل‌كرده‌ كه‌ فرشته‌ای‌ به‌ نام‌ «قطر» از پروردگارش‌ اجازه‌ خواست‌ تا مرا زیارت‌ كند، به‌ او اجازه‌ داده‌ شد. آن‌ روز در منزل‌ ام‌ سلمه‌ بودند بعد فرمودند: ای‌ ام‌ سلمه‌! مواظب‌ باش‌ كسی‌ وارد اتاق‌ نشود، در این‌ هنگام‌، امام‌ حسین‌(ع) وارد شد و بر روی‌ پیامبر(ص) پرید و حضرت‌ او را گرفت‌ و می‌بوسید و می‌بویید، آن‌ گاه‌ ملك‌ گفت‌: آیا دوستش‌ داری‌؟ فرمود: آری‌، گفت‌:به‌ زودی‌ امت‌ تو او را خواهند كشت‌. اگر می‌خواهی‌ قتلگاه‌ او را نشانت‌ بدهم‌؟ آن‌ گاه‌ مشتی‌ از ریگ‌ یا خاك‌ آورد و ام‌ سلمه‌ آن‌ را برداشت‌ و در میان‌ لباسش‌ قرار داد.

و باز در همان‌ جا از ام‌ سلمه‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ امام‌ حسن‌ و امام‌ حسین‌ در برابر رسول‌خدا(ص) مشغول‌ بازی‌ بودند، در این‌ هنگام‌ جبرئیل‌ نازل‌ شد و گفت‌: ای‌ محمد پس‌از تو امتت‌ این‌ فرزند را (و اشاره‌ كرد به‌ امام‌ حسین‌(ع)) شهید می‌كنند. رسول‌خدا(ص) گریست‌و حسین‌(ع) را به‌ سینه‌اش‌ چسبانید، سپس‌ رسول‌ خدا(ص) تربتی‌ را نزد او گذاشت‌ وفرمود: «این‌ امانتی‌ است‌ نزد تو و پیامبر آن‌ را بویید و گفت‌: ای‌ وای‌ (كرب‌ و بلا) رسول‌خدا(ص) فرمود: ای‌ ام‌ سلمه‌! هرگاه‌ این‌ تربت‌ به‌ خون‌ مبدل‌ گردید، فرزندم‌ حسین‌ به‌ شهادت‌ رسیده‌ است‌. ام‌ سلمه‌ آن‌ را در شیشه‌ای‌ ریخت‌ و هر روز به‌ آن‌ می‌نگریست‌ ومی‌گفت‌: ای‌ خاك‌! روزی‌ كه‌ به‌ خون‌ تبدیل‌ گردی‌، آن‌ روز، روز عظیمی‌ است‌.

ابن‌ حجر هیثمی‌ از ام‌ سلمه‌ نقل‌ كرده‌: روزی‌ كه‌ امام‌ حسین‌(ع) شهید شد به‌ آن‌شیشه‌ نگاه‌ كردم‌، دیدم‌ آن‌ خاك‌ به‌ شكل‌ خون‌ درآمده‌ است‌.

طبرانی‌ و ذهبی‌ از عبدالله بن‌ نجی‌ و او از پدرش‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ با علی‌(ع) به‌مسافرت‌ رفتیم‌، هنگامی‌ كه‌ به‌ «محاذات‌ نینوا» رسیدیم‌، گفتند: ای‌ ابو عبدالله صبر كن‌،صبر كن‌، بر شط‌ فرات‌، من‌ گفتم‌: چرا؟ گفتند: روزی‌ بر رسول‌ خدا(ص) وارد شدم‌، در حالی ‌كه‌ دو چشمان‌ آن‌ حضرت‌ پر از اشك‌ بود. عرض‌ كردم‌ می‌بینم‌ چشمانت‌ گریان‌ است‌ آیا كسی‌ شما را ناراحت‌ كرده‌ است‌؟

رسول‌ خدا(ص) فرمودند: جبرئیل‌ از نزد من‌ بلند شد و به‌ من‌ خبر داد كه‌ امت‌ من‌، فرزندم‌ حسین‌ را می‌كشند، آن‌ گاه‌ گفت‌: آیا از تربت‌ او به‌ تو نشان‌ دهم‌؟ گفتم‌: آری‌، پس ‌مقداری‌ به‌ من‌ داد و چون‌ آن‌ را دیدم‌ نتوانستم‌ خود را نگه‌ دارم‌ و چشمانم‌ پر از اشك‌ شد.

 

    14 ـ یاری‌ كردن‌ امام‌ حسین‌

ابن‌ اثیر در شرح‌ حال‌ انس‌ بن‌ حارث‌ می‌نویسد: از اشعث‌ بن‌ سحیم‌ از پدرش‌ نقل ‌می‌كند كه‌ از رسول‌ خدا(ص) شنید كه‌ فرمود: پسرم‌ حسین‌(ع) در زمینی‌ در حوالی‌ سرزمین ‌عراق‌ به‌ شهادت‌ می‌رسد كسی‌ كه‌ او را در آن‌ حال‌ درك‌ كند باید او را یاری‌ دهد.

انس‌ بن‌ حارث‌ وقتی‌ فهمید امام‌ حسین‌(ع) عازم‌ كربلا شده‌ است‌، بی‌ درنگ‌ به‌ سوی‌ كربلا رفت‌ و در آن‌ سرزمین‌ در ركاب‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ شهادت‌ رسید.

 
غلامحسن‌ جعفری
امام حسین (ع) فرمود:« روزی نزد رسول خدا رفتم. پیامبر خدا به من فرمودآفرین بر تو، ایاباعبدالله، ای زینت آسمانها و زمین! 

ابن ابی کب که نزد او بود، گفت:« چگونه کسی غیر از شما زینت آسمان و زمین است؟!»
پیامبر فرمود:
ای ابی، سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، حسین بن علی در آسمان بزرگتر است تا در زمین. در سمت راست عرش خدا نوشته شده است:
او چراغ هدایت و کشتی نجات است.
امام خوبی ها و برکت است.
امام عزت و افتخار و امام ذخیره الهی است.
خداوند عزوجل در صلب او نطفه مبارک و پاک و مطهری قرار داده است.
دعاهایی به او تلقین فرموده است که هر مخلوقی خداوند را به آنها بخواند، خداوند او را با حسین محشور می کند، حسین را شفیع او در آخرت قرار می‌دهد، غم او را می‌زداید، قرضش را ادا می‌کند، سختی هایش را آسان می کند، راهش را روشن می‌سازد، بر دشمن تقویتش می‌کند و زنده نگهش می‌دارد
.

img/daneshnameh_up/e/e4/aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa111111111111111.jpg



ابی گفت: آن دعاها چیست یا رسول الله؟ فرمود:
وقتی از نماز خود فارغ شدی، در همان حال که نشسته‌ای، بگو:
اللهم انی اسالک بکلماتک و معاتد عرشک و سکان سماواتک و انبیائک و رسلک ان تستجیب لی نقد رهقنی من امری عسرنا سالک ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تجعل لی من عسری یسرا.
(به درستی که خدای عزوجل امر تو را آسان می کند، شرح صدر به تو عطا می‌کند و هنگام جان دادن، شهادت « ان لا اله الا الله » را بر زبانت جاری می‌سازد.)

حضرت امام رضا علیه السلام نقل می کند که پیامبر خدا فرمود:
کسی که دوست دارد به محبوب ترین اهل زمین نزد آسمانیان نگاه کند حسین علیه السلام را بنگرد.



منابع:
بحار الانوار، ج 43، ص 297، حدیث 59
بحار الانوار، ج 36، ص 204، حدیث 8- کمال الدین، ص 154.

 

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آذر1389ساعت 10:6  توسط مقصود   | 

فال حافظ

برای گرفتن فال كلیك كنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آذر1389ساعت 9:50  توسط مقصود   | 

عکس های عاشورایی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آذر1389ساعت 8:51  توسط مقصود   | 

بلیلان باغ حسین (ع)

حاج فيروز زيرك كار / تبريز
Image

حاج فيروز زيرك كار پيرغلام دلسوخته آستان حضرت معصومين عليهم السلام خود را شاگرد استاد حسن فراهتي ( جهازچي) مي‌داند .

ايشان در بيان شعر آئيني مطلوب مخصوصا پيرامون حضرت سيد الشهداء عليه السلام مي‌‌گويد : "شعر بايد در قامت سيد الشهداء باشد"

يعني " اگر در شعري كه حاوي نام سيد الشهداء عليه السلام است در صورتي كه نام حضرت را برداشته و نام فردي معمولي گذاشته شود و تغييري در معناي شعر بوجود نيايد معلوم مي‌شود كه آن شعر براي حضرت سيد الشهداء عليه السلام نبوده و در شأن آن حضرت نيست " .

شعر معصومين عليهم السلام بايد تنها بيانگر اوصاف و ويژگي‌هاي خاص ايشان بوده و با شعرهاي ديگر تفاوتي آشكار داشته باشد و اين امر نيازمند معرفتي جامع به شأن والاي آن حضرات است

 Image

Image 

 

حاج غلامرضا پیتی پز (رحمة الله علیه)

حاج غلامرضا خلص

حسینی سعدی زمان؛ پیرایشگر تحریفات در نوحه آذربایجان

ادبیات مرثیه آذربایجان شاید به این دلیلی که این سامان خاستگاه حکومت شیعی در ایران بوده، از جایگاه ویژه ای در تاریخ مرثیه سرایی ایران برخوردار است.

 یکی از مرثیه پردازان توانای این دیار که در روند و نضج ادبیات نوحه بویژه در سالهای اخیر تأثیر شگفت و مؤّثری گذاشته است؛ استاد سیّد رضا حسینی سعدی زمان می باشد.

 شادروان سیّد رضا حسینی که دوستانش از فرط اشتیاق و ارادت، به او تخلص «سعدی زمان» داده بودند در نشر نوحه ترکی مقام رفیع و والایی به خود اختصاص داده است به گونه ای که بسیاری از شعرای معاصر آذربایجان که اینک دوران کهولت عمر را می گذرانند خود را مدیون و وامدار او می دانند و دنباله رو سبکی هستند که این شاعر خوش ذوق پی افکنده است.

 در رأس این شاعران که مدتهای از مکتب استاد حسینی سعدی زمان خوشه چیده اند؛ می توان به نام دو شاعر فروتن، استاد تائب و استاد حیدر خوندل تبریزی که در شماره یازدهم، متن گفت و گوی خیمه را با وی خواندید - اشاره کرد.

 رحیم نیکبخت میرکوهی که در عرصه آذربایجان پژوهشی مطالعات و تألیفات ارزنده و متعددی دارد، ویژگی اصلی شعر مرحوم حسینی سعدی زمان را «مستندسرایی» وی می داند. در ادبیات مرثیه آذربایجان تکیه بر منابع معتبر و موثق تا قبل از حسینی چندان مورد توجه نبود به همین جهت در نوحه های این دیار برخی موارد، گاه با اشعار سست و ضعیف که پشتوانه روایی چندان محکمی ندارد وجود دارد که متأسفانه اینک نیز مورد استفاده برخی از مدّاحان عزیز قرار می گیرد.

 امّا سعدی زمان با در نظر گرفتن تحصیلات عالیه اش در دروس حوزوی و دینی و جمع آن با قریحه شاعری و ذوق لطیف خدادادی «نهضت پیرایش تحریفات» را از شعر نوحه آذربایجان، را آغاز کرد.

 حسین اشعار خود را غالبا با نوعی تغزّل آغاز می کند و پس از چند بیت به سراغ متن اصلی یعنی ذکر مصائب ائمه اطهار (ع) می رود.

 استفاده از منابع ادبی و دقایق لطیف شعری اعم از جناس، لفّ و نشر، تلمیح، ایهام و... در اشعار حسینی فراوان به چشم می خورد امّا در این خصیصه، شعر او به پای سخن شاعر همشهری اش ذهنی زاده تبریزی - که در شماره های آتی خیمه بیشتر درباره او خواهیم نوشت - نمی رسد.

 نوحه ی حسینی سعدی زمان سبکی مشخص دارد، به این معنی که او مفاهیم حماسی حادثه کربلا را با مباحث عاطفی و زبانی ساده و تصویری سوزنده در هم می آمیزد و دست آخر با چاشنی ذوق و صنعت شاعرانه، شعری پدید می آورد که انسان با شنیدن آن مدهوش می شود:

 علی اکبر نجه لیلا ستون تک گلدن آیریلسون

 جفای خار یله مشکلدی گل، بلبلدن آیریلسون

 گو زوم یاشی آخار دریا کیمی دائم بو سوداده

 سنیق کشتی کیمی حسمم قالوب ذخار دریا ده

 و صالون بر سنیق فلکه علی ساحلدی دنیا ده

 یتو بدور ساحله ایمدی نجه ساحلدن آیریلسون

 مرحوم حسینی سعدی زمان، غالبا در هامش کتاب مأخذی را که در سرودن شعر از آن منابع بهره برده ذکر می کند و این یکی از ویژگی های منحصر به فرد اوست که پیش از او سابقه نداشته است.

 وی در اواخر عمر بر آن بود که کلمات قصار ائمه ی اطهار (ع) را به صورت مقتل و به طور خاصی به نظم در آورد، منتها ضعف قوا و کهولت سن و بیماری مانع از تحقق این امر شد.

 

 زدگی نامه مختصر

سیّد رضا حسینى (سعدی زمان) در سال 1289شمسى، در خیابان منجّم تبریزی به دنیا آمد. او پس از اتمام دوران ابتدایی تحصیلات، به فراگیری ادبیات فارسی و عربی و علوم اسلامی روی آورد و هم زمان در اداره ی ثبت اسناد تبریز مشغول به کار شد. از همان عنفوان جوانی به حلقه ی تدریس استادان علوم انسانی در تبریز راه یافت و در تاریخ، منطق، کلام، فقه، معانى، بیان، لغت و... مطالعات گسترده ای انجام داد و اطلاعات گران بهایی کسب نمود.

 نخستین بارقه های شاعری از 14سالگی در وی زده شد و با انتشار اولین ذکر شعرش به نام «کنز الحسینی» اعجاب هم عصران را برانگیخت و نامش بر سر زبان ها افتاد.

 حسینى، سعدی زمان، در عین برخورداری از طبعی لطیف و ذوقی سرشار، هرگز زبان به مدح کسان نیالود و تنها در رثای سالار شهیدان شعر گفت.

 نه بهر پول به هر پست فطرتی مداح

 نه در حضور کسی خاک آستانم من

 بر آن سرم که نباشم رهین منّت خلق

 بر آن چه دوست رضا شد، رضا بر آنم من

 به دل محبت سلطان دین علی دارم

 غلام شاه جهان، «سعدی زمانم» من

 این شاعر توانای آذربایجان، سرانجام پس از سال ها تحمل بیمارى، شامگاه روز یک شنبه 15 تیرماه 1365 برابر با 28 شوّال 1406 قمرى، در تهران درگذشت و در جوار آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی مدفون شد.

 آثار:

1- کنز الحسینى: این کتاب نخستین اثر شاعر است. پس از چاپ این مجموعه بود که سواد شعر او دست به دست می گشت و نامش بر زبانها بود. کنز الحسینى در دو مجلّد منتشر شده است.

 ۲- چهارده معصوم حسینى: شاعر در این اثر، زندگانی حضرات ائمه ی اطهار (ع) را با استناد به کتب معتبر روایی و به نقل از منابع اهل تسنن و تشیع به نظم در آورده است. این اثر از لحاظ جامعیت موضوع و همچنین مستند بودن و نیز سوزناکی اشعار، یکی از مهم ترین کتب نوحه در ادبیات مرثیه ی آذربایجان به شمار می رود و محل مراجعه ی نوحه خوانان است.

 3- لمعات حسینى:

 4- نجوم درخشان: این اثر که در دو جلد منتشر شده است، اشعار فارسی حسینى را تشکیل می دهد.

 5- آثار الحسینى: این کتاب در اواخر عمر شاعر در دو جلد تدوین شده است.

 ۶- بهار بی خزان.

 ۷- بهترین اشعار در مناقب آل اطهار(ع): در این اثر که امروزه بسیار نادر و کمیاب می باشد، استاد حسینى برگزیده ای از اشعار شاعران آذربایجان را به همراه اشعار خود که همگی در سوگ حضرت سیّد الشهدا(ع) می باشند، به چاپ رسانیده است.

 پایان سخن را به درج ادبیاتی از مراثی استاد سیّد رضا حسینى اختصاص می دهیم.

 گیجه گوندوز حسینه حضرت صاحب زمان آغلار

 بو نو عیله ایدر ندبه گلر فریاده قان آغلار

 فلک تأخیره سالدی اولمادیم دنیاده یا جدّا

 گلیدیم تک قالان وقته سنه امداده یا جدّا

 گئچدیم شوقیله باشدان ایئدیم جانیمی قربان

 جماد ایلوب با تیدیم قانیمه دعواده یا جدا

 دیار کربلاده اولمادیم بو فیضه من نایل

 اونا قیلام عوض کلَّم اولنجه داده یا جدا

 او وقته خیمه گاهه ذوالجناهون یوز قویوب نالان

 عیالون خیمه دن چِخدی همان اثناده یا جدا

 «حسینى» یا حسین دلتنگ اولوب طعن و شماتتدن

 اماندم قبل توجه و هر صله دنیا ده یا جدا

 پدیدآورنده: محمد طاهری خسرو شاهی

معرفی شاعر  :هندی

عاشق دلسوختۀ سیدالشهداء (ع)،عبدالرحیم شباهنگ متخلّص به (هندی)

به سال 1243ه ش در محله نوبر تبریز چشم به جهان گشود.

او یکی از معدود شاعران مرثیه گو است که در اثر داشتن تحصیلات

کلاسیک ،وارد عرصه سیاست شده و در اواسط عمر با برکت خود

بعنوان سفیر ایران در کشور ترکیه مشغول بکار شد.

مرحوم هندی پس از اتمام مأموریت و مراجعت به کشور،تهران را

جهت سکونت انتخاب کرده و در محله قلهک ساکن شد.

آن مرحوم جهت دید و بازدید ،سالی یکبار به تبریز آمده و در منزل

مرحوم حاج محمّد حبشی اقامت می نمود.

آثار مرحوم هندی اگرچه از لحاظ حجم بسیار اندک است امّا به قدری

لطیف و خیال انگیز است که بیت بیت آن پس از گذشت سالیان دراز

هنوز صفا بخش هیئات حسینی است.

شاعر با صفای اهلبیت (ع) مرحوم هندی عاقبت در سال 1345ه ش

در سن 102 سالگی دعوت حق را لبیک گفته و دنیای فانی را وداع

نمود.

 

(هندی) پوزولوب عیش و یتوب موسم ماتم

غفلتله گئچه قویما بو ایّام محرم

یاز نوحه و توک دامنه گوز یاشی دمادم

وار چوخ نظری دیدۀ گریانه حسینون

 

 


 

 شعر

 

زبان حال حضرت زینب کبری (س)

خطاب به رأس انور برادرش در کوفه

من کلام مرحوم هندی

 

گون باتمادان گیچن گون بنزردی آیه باشون

دشمن ایوینده یاتدون دوشدی بلایه باشون

ایکاش گیتمییدی مطبخ سرایه باشون

 

شوریده سر باشوندا بیر آتشین شرر وار

بیر جذبه بیر کشاکش بیر عالم دگر وار

یوخسا تجلّیات دلداردن خبر وار

چیخموش سر سنانه سیر و ثنایه باشون

 

گیتمه دیدیم گوزومدن باش دوتمین سوز اولدی

گیتدون صباح اولونجا بیر محنتیم یوز اولدی

وار شکری صبح آچیلدی گون چیخدی گوندوز اولدی

ایتدی بیزی مشرف فیض لقایه باشون

 

صبح اولدی گلدی باشون گون چیخدی منزلیمده

قندیل نور آسیلدی ایوان محفلیمده

شأن شریفه لایق بیر تحفه یوخ الیمده

لطفا عنایت ایلر بو خاکپایه باشون

 

بیر باش که واردی وصفی الله نور ایچینده

یاتمازدی مهد ناز دامان حور ایچینده

بو باشه نه روادور یاتسون تنور ایچینده

ایتدی نجه تحمّل بو ناروایه باشون

 

عشقون گذشتی چوخدور جاندان گیچن دل اوسته

قویماز ره وفاده باش بستر گل اوسته

امّا یارالی بیر باش هاردا یاتوب کل اوسته

آرتوردی بو گذشتی رسم وفایه باشون

 

گون تک گیدردی باشون شامه ایکیندی چاقی

شام اولدی یاندی سوندی پیغمبرین اوجاقی

وقتینده یتدی داده صدّیقه نون قوجاقی

مین جان ایدردی قربان بیر لایلایه باشون

 

حقّا که معجز ایلر آغوش گرم مادر

گوردون آنا قوجاقین گلدون دله برادر

غم قویدی غملر اوسته شرح حجاب و معجر

خوش تسلیت ویروبدی خیرالنسایه باشون

 

بیر اربعین بو باشین دورینده جان نثارم

تا خادم حضورم خوشبخت روزگارم

افسوس باقی عمر هجران الینده زارم

من یثربه بشیرم کرب و بلایه باشون

 

بیر گونده مین یول ایستر گون باشیمه دولانسون

یانمیش جمالی گورسون باخدوقجا جانی یانسون

توپراقلارا دوشنسون سایمده دالدالانسون

سایمده وار بو عزّت سالدوقجا سایه باشون

 

بیر جذبه بیر توجّه بیر برق نور ایمان

کافیدی پیر دیری ایتسون رهین احسان

سندن عجب دگول ای سرّ بُطون قرآن

ترسانی ایتسه تبدیل بیر پارسایه باشون

 

سرّ بلا یازیلمیش بیر سطر مشق ایچینده

دردآشنا گورر بو سرمشقی عشق ایچینده

بیجا دگول برادر شام و دمشق ایچینده

بیر بیر گزر چکر باش هر ابتلایه باشون

 

سرگرمی تنوری هرگز من ایتمرم فاش

صبر ایلیوب دایانّام هر بیر بلایه قارداش

امّا حرم لرونده نه ال قالار نه ده باش

قویسا اگر ایاقین طشت طلایه باشون

 

(هندی) الینده توشه برگ خزان آپاردی

برگ خزانی یولدا باد وزان آپاردی

صافی دیوبدی گرچه نوحه یازان آپاردی

کلّا شفاعت ایلر اهل عزایه باشون

 

معرفی شاعر  

 

مرحوم حاج حسین عابد متخلّص به یتیم معروف به مولانا در سال

۱۲۸۵ قمری در تبریز چشم به جهان گشود .پدرش مرحوم حاج حسن شعر

باف از بازرگانان بنام تبریز بود و هنگام وفاتش مولانا یتیم نوجوانی بیش نبود.

از همان زمان به سرودن شعر پرداخت و به همین علّت ( فوت پدر ) تخلّص

یتیم را برگزید٬علیرغم توصیه برخی شعرا مبنی بر تعویض تخلّص٬ وی بهتر از

 یتیم را زیبنده خود ندانست و برای امرار معاش نیز همان شغل پدر را انتخاب

کرد که در بیتی ظریف بدان اشاره می کند:

چون نیست به شعر کس خریدار

                                          پرداخته ام به شعر بافی

مولانا یتیم تحصیلات مقدماتی را در مکاتب زمان خود فرا گرفت و در سطوح

بالا از اساتید بزرگ کسب فیض نموده و بر دانش خود افزود.وی با افاضل

زمان خود مرحوم مدرس تبریزی مؤلف کتاب زیحانة الادب و مرحوم مشکوة

( وقایعی ) دوستی نزدیکی داشت و لقب مولانا یتیم از طرف مشکوة به او

اطلاق گردیده است.

مولانا یتیم بازرگانی درستکار و شاعری عارف پیشه بود که در انواع شعر ٬ به

 دو زبان فارسی و ترکی طبع آزمایی کرده است.

جای جای اشعارش  با چاشنی عرفان حلاوت بخشیده شده  و  غالبا

ستایشگر جمال معشوق ازلی بوده است:

تیر غم عشقش به دل دیدم شتابان می رسد

                              گفتم دلا بگشای در٬ کاین لحظه مهمان می رسد  

مولانا یتیم به خاطر عشق و علاقه ای که به خاندان عصمت و طهارت ( ع )

داشت ٬بیشتر اشعارش را در مدایح و مراثی حضرات معصومین ( ع ) سروده

 است. حافظه تاریخی جامعه حسینی٬او را مردی وارسته٬فروتن٬ کم گو و

گزیده گو٬پایبند به مبانی شرع و احکام و نیز اخلاص به خاندان نبی اکرم

( ص ) ثبت و ضبط نموده است.

شادروان محمد علی فتی ( شاعر اخلاص پیشه ) در این رابطه می گوید:

«من رموز شعر و فنون آن و دقایق ادب را خدمت مولانا یتیم تلمّذ کردم و از

عرفان و اخلاصش بهره ها بردم».

مولانا متآسفانه بر اثر عدم تظاهر از چاپ آثار خود امتناع کرده است و تعداد

محدودی از این آثار فاخر زینت بخش کتب سه گانه  فرزند خلفش ٬استاد

مولانا محمد عابد شده است.

منزل شخصی مولانا واقع در خیابان امام کوچه بالا حمام بود و سر انجام در

دی ماه ۱۳۳۵ ه ش برابر با ۱۳۷۶ ه ق در سن نود و سه سالگی داعی حق

را لبیک گفته و در قبرستان حسینی تبریز مدفون شد.

این رباعی بر سنگ مزارش نقش بسته است:

ای بحر محیط فضل را درّ یتیم

                                             در کان ادب عدیل ذات تو عدیم

تا در دل خاک تیره بنمودی جای

                                             ابنای ادب یتیم گشتند ( یتیم )  

 

                                                  منبع:گنجینه گذشتگان -ج ۵ ص ۳۶۵

 

 

 

 

 

 

زبان حال حضرت امّ لیلا به حضرت علی اکبر ( ع )

از مولانا یتیم

قــانـــون آخـدیـقـجـا یــوزه زلــف مـطــرّادن اوغول

آپـــــارور تـــاب «تــوانـــا دل» لــیــلــادن اوغـــــول

ســن امـــامـــت گــونـونــون کــوکــب رخـشــنــده سی سن

نــجــه کــوکــب او گــونــون جـــلــوه تــــابـنــده ســی ســن

جــلـــوه دن دوشـســه گـونــون عــلــت پــایــنــده سی سن

بــاتــا ســـن سـیــز یــری وار مـشــرق اقــصـــادن اوغــــول 

گـــوســتــریـــر یــاره لـــرون خــنـجــر فــــولــاد اثــــــری

گـــــتــــدی اظــهـاره بــاشــون نـکـتـه شــقّ الـقـمـــری

ســنــی بــو حــالــه ســالــان ای دل لــیــلــا ثــــمــــری

بــهــره مـنـد اولــمـیـا هــرگـز ایـکـی دنـــیـــادن اوغـــول

بـئـلـه کـه اوخـلـاری سـیـنـونـده عـلــی سـان وئـریسن

تـیــر هـجـرانـه نـشـان سینـه مـی خوش سان وئریسن

روحــیــمــی جـسـمــوه بـاخـدیـقــجـا آلورسان وئریسن

وئــرمـیـوب بــاش بـئـلــه اعـجــاز مـسـیـحــادن اوغــــول

بــســلــدیــم مــن سـنــی بــو ســیـنـه ده چـوخ عـزّتله

ســیــنــه چـــاک اولّـــام اوغــــول ایــنــدی غــم فرقتله

بـاخــارام پـیـکــر صــد پــاره وه مــــیـــن حــســـرتــلـــه

آه بــــو درد دل و حـــســـرت بـــی جـــــــادن اوغـــــول

ســن جــمــال حــقــه مـــرأت بــــو وادی ســنــه طـور

مـــن کــلــیــمــون بــو تـمـنـّاده گــورم جــلـــوه نــــــور

دئــمــز ارنـــی رخ مــســتــوروه ســـرگـــرم حــــضـــور

پــاســخ لــن ائــشــیــدوب ارنــی مــوســادن اوغــــول

ســن بـــو قــربــانــگــه عـشـقـی ائـلـه آبــاد ائــلــدون

غــــم خـــلــیـلـیـن نـقـدر واردی مـنــا شــاد ائــلــدون

هــجــروه ســعــی و صــفــادن مــنــی ارشـاد ائلدون

ائــــیــلــدون پــــیـش قـدم هـاجـر و حـــوادن اوغـــول

نــقــدر یــاره ســی وار ســیــنــه ده بــو گــل بـدنـون

اونــدان آرتــوخ یــارا وار دلــده بـــو مـحـنـت زده نـــون

بــیــلــه گـلـگــون ائــدن آل قــانــلــه وجــه حـسـنون

آشـــکــــارا گــــورونــــور ســــرّ ســـویــدادن اوغـــول

صــورتــون حـسـن خــدا دادلـه ســرمــایــه سی وار

طـی ایــدوب حـسـن و جـمـالـین نقدر پایه سی وار

عــارضــون قــرمــزی قــانــدان ائـلـه پـیرایه سی وار

گــــوی ســبـقـــت آپــارور هــر رخ زیـبــادن اوغــــول

قــانــلــو زلــفـونـلـه وروب مــه یـوزویـن هـاله سینی

قــطــره خــون دل ائــیــلـوب گـل تــر ژالــه سـیـنـی

دلــنــشــیــن ائـیـلـمـوسـن نــای دلـیم ناله سینی

یــوخــســا نـالــم گــذر ایــلــردی ثـــریــادن اوغـــول

ایـسـتــرم نــالـه جـانـسـوزیـمـی دلـدار ائــشــیـــده

ایــسـتـمـم شـیـون و فریـادیـمـی اغـیـار ائـشـیــده

حـیــف دور بــلـبـل و گل صـحـبـتـیـنـی خار ائشیده

نــالــه هــر چــنــد بـرازنــده دی ثــــکـلـادن اوغـــول

سـن شـهـیـد اولـدون اوغـول تـشـنـه لــب دریــاده

مـــنــده اشــگــیــلـه گــتــورّم یــــم غـــم ایــجــاده

اولـی بـیـر گــون بـیـر اولـار بـو ایـکـی یــم دنــیــاده

بو سوسوز دشت اولی سیراب ایکی دریادن اوغول

شــاهــزاده سـنــه چـوخ نـوحـه مـفـصـّل یازیـلــوب

گـون کـیـمـی شـهـرتـی وار شـرح مـطـوّل یازیلوب

مــن (یتیمم) سـوزوم ار چـنـد کـه مـجمل یازیلوب

 

خوندل

«حیدر خوندل، که در شعر هم «خوندل» تخلص می کند، به سال 1304در شهر قهرمانپرور تبریز، محله ی باستانی «اهراب» در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. در پنج سالگى، راهی مکتب شد و تحصیلات مقدماتی را فرا گرفت و سپس برای تأمین معاش خانواده، دست از مکتب کشید و هر وقت مجالی پیش آمد، به مطالعه پرداخت و با حضور در محضر روحانیون، قرآن را به طور دقیق یادگرفت و خود، جلسات درس قرآن ترتیب داد و شاگردانی تحویل جامعه نمود.

«خوندل» از 20سالگی از پریِ شعر، الهام گرفت و به سرودن اشعار مذهبی پرداخت. وى، عقیده دارد که نوشته هایش توشه ی آخرت است؛ به همین باور، تمام اشعار او را نوحه ومرثیه تشکیل می دهد. این اشعار بسیار ساده و روان و از دل برآمده است، که بر روح هر خواننده، تأثیر شتابزده به جا می گذارد. اشعار «خوندل» اغلب در مجالس عزا گسترش و رونق دارد.

واحسرتا آیریدی اجل یاری یاریدن

زهرانی آلدی حقی گئدن شهریاریدن...

شاعر : مرحوم ذهني 

دور ياتما بوقان ايچره  اماندور    آتام اوغلي
قارداش غمي قارداشه گراندور آتام اوغلي
 
نه قارداشدون من بلورم اوزگه سي بلمز
مين عالم اولا عالمه مثلون  داخي  گلمز
بير قدي كه قارداش الومي بوكدي دوزلمز
بو  مسئله  مشهور  جهاندور  آتام  اوغلي 
 
 
جسمون     سوكنارينده   سنق زورقه بنزر
دور   سالما    بو گرداب  خطرناكده     لنگر
چك ساحله طوفانه دوشوب آل پيمبر (ص)
درياي     بلا    موج    زناندور     آتام اوغلي 
 
 
از بس كه اوخي اوخ اوسته وروب لشگر اعدا
جسمون پر آچوب   بس هاني  شهپر لرون آيا
اي     اوج     رشادتده    هنر  صاحبي  عنقا 
همت   جوني   وقت    جولاندور    آتام اوغلي 
 
ذهني كه ايدر  ذكر مصائب   يازار اشعار
امر ايله شها دوتسون الين قولسوز علمدار 
آگهسن   اوزون   ليك قيل   عباسوه اظهار 
مقصودي     زيارت نه    جناندور  آتام اوغلي 
 
 
 

گـوسـتـروب بـدر سـخـن فـکـرت یـلـدادن اوغـــول  

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت 12:10  توسط مقصود   | 

شمیم حسین

خلق می داند که در بهداری قُرب حسین    

دردها را بیشتر عبّاس درمان می کند

یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

 

1) امشب و فردا

امشـب شهـادت نـامه‌ی عشاق، امضا می‌شود

فردا ز خون عاشقان، ایــن دشـت دریا می‌شود

امشب کنار یـکـدگـــر،بنشــستــه آل مـصـطـفـی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشــب بــود برپــا اگــر، ایـن خـیمه‌ی ثـاراللهی

فردا به دست دشمنــان، برکنده از جــا می‌شود

امــشب صــدای خــواندن قـرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامــان، زین دشــت بــر پــا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فــردا خـدایــا بستــرش، آغــوش صحـرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خـواب نــاز آسوده‌اند

فردا به زیر خـــــارها، گـمگــشتـه پیــدا می‌شود

امــشب رقیــه حلــقه‌ء زریــن اگـر دارد به گوش

فردا دریغ ایــن گوشــوار از گــوش او وا می‌شود

امشب بـه خـیـل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقّـا می‌شود

امشب که قاسم، زینت گلـــزار آل مصطــفـاست

فردا ز مرکب، سرنگون، ایــن سـرو رعنا می‌شود

امشب گـــرفته در میــــان، اصحـــاب، ثـــارالله را

فـردا عــزیــز فاطمـه، بی یــار و تنــها می‌شود

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین

فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امــشــب سـر  سِــرّ خــدا بــر دامـــن زینـب بود

فــردا انیس خولی و دیــر نصــــاری مــی‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد "حسان"

فردا اســــارت نامه‌ی زینب چو اجرا می‌شود

حسان چایچیان

برگرفته از بانک اشعار و نثر عاشورایی

 


 

2) رمز "یا حسین"

عصیان گری از اول خلقت شروع شد

آدم که توبه کرد نبوت شروع شد

شیطان قسم به عزت پروردگار خورد

هابیل کشته شد که مصیبت شروع شد

تاریخ  این حکایت دنباله دار ما

در خواب غار بود و مصیبت شروع شد

جای امام را به خلیفه سپرده اند

مولا علی، نماز جماعت شروع شد

قرعه فقط به نام امام زمان نبود

بعد از غدیر دوره غیبت شروع شد

قربانی خلیل که موکول شد به بعد

ان وقت  خط سرخ شهادت شروع شد

شیطان هزار چهره عوض کرد تا یزید

با رمز یا حسین  امامت شروع شد

میثم امانی

برگرفته از بانک اشعار و نثر عاشورایی


 

3) پیراهن محرم

این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟

این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟

پیراهن محرم من را بیاورید

دارد زمان هیئت من دیر می شود

با روضۀ حسین نفس تازه می کنم

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

می آیم از کدورت و اشک عزای تو

سرچشمۀ طهارت تصویر می شود

من دستمال گریۀ خود را نشسته ام

چون آب هم به نام تو تطهیر می شود

اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین

چشم من است اینکه چنین پیر می شود

من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم

وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود

ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید

پیغمبری که باعث تکفیر می شود

این قطره نیست آینۀ توست یا علی

در اشک ما حسین تو تکثیر می شود

رضا جعفری


4) حسینیهء خدا

از عرش ، از میان حسینیهء خدا

آمد صدای نالهء « حی علی العزاء »

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد

گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :

" یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا "

آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

او که هزار بار به گریه نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

آری تمام رحمت خود را خدا گرفت

گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها

آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

*****

روضه تمام گشت ولی مادری هنوز

آید صدای گریه اش از بین روضه ها

رحمان نوازنی


 

5) خوش آمدی

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی

در بیت وحی با لب عطشان خوش آمدی

ای العطش ترانهء قبل از ولادتت

مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی

ای تشنه! شیر مادرت از غصه خشک شد

از بس که بود صوت تو سوزان خوش آمدی

گریه مکن که کشتهء اشک خدا شوی

خون خدا، به جمع شهیدان خوش آمدی

اشک تو از تلاطم دریاست بیشتر

ای آشنای ابر بهاران خوش آمدی

 

محمود ژولیده


 

6) بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود

 

بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود

رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود

خورشید انعکاس وجود نجیب توست

این دایره نباشی اگر سرد می شود

این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب

زنجیر آهنی و پر از درد می شود

دامان کودکانه ی یک دختر نجیب

بی تو اسیر آتش نامرد می شود

بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین

هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود

رفتی و روز روشن ما در مسیر شام

دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود

رضا جعفری


 

7) چند بند از یک مربع ترکیب عاشورایی در رثای امام حسین (ع)

 

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده است

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه ، خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"

اوکهکشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن . . .

پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن . . .

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن . . .

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن . . .

در خلصه ای عمیق خودش بود و هیچکس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

سید حمید برقعی

 

 


8) ای خشك لب !

 

ای ابتدای شعرهای عاشقانه

وی منتهای آرزوی عارفانه

ای خشك لب ! مستغنی از امواج دريا

وی در عطشناكی سروده صد ترانه

ای هفت دريا همچو قطره پيش قدرت

ای بحر نا پيدا ، كران بی كرانه

از بهر گلخند لبان غنچه لبخند

وی بهر آواز تر بلبل ، بهانه

ای سرالاسرار تمام آفرينش

در بهت سرگردانی عرفان نشانه

در خشكی سُكر لبانت راز مستی

كز هرم آن خيزد ز خُمّ می زبانه

ماييم و قلبی پر نياز و سوز و سازی

در پيشگاه حس ناب شاعرانه

ما را نيايد وصف تو با شعر لالی

هيهات زين سودای خام كودكانه

در قاف قدر شامخت ما را گذر نيست

كانجا بجز عنقا ندارد آشيانه

صد كهكشان چون نقطه ای محو تو هستند

ای خارج از حد تصور در ميانه

با تو ازل آغاز گرديد و روان شد

تا انتها جاری شد و مانا زمانه

در لامكان بی زمانی عشق جاويد

در بهت "لا ادری" مايی جاودانه

ای "مطلع الانوار" اشراقات شرقی

ای غرب عرفان ابتدای شهر قانه

لاف تجرد می زند صوفی و ليكن

مانند ابجد خوان مكتب ناشيانه

اما به لطف مهر تو گشته مجسم

تصوير تو در شعر چشمانم شبانه

آنك تو و موج عطا ای بحر احسان

اينك گدای عاشقی بر آستانه

محمد علی جعفريان


9) یوسف طاهائی

 

 

در عشق تو، حالی است که فانی شدنی نيست

وصفش نتوان گفت به کس، دم زدنی نيست

اين حسن جهانی تو سرحد نشناسد

غير از دل عشاق برايت وطنی نيست

پيوسته عنايات تو بر ماست مسلم

هر چند که الطاف تو، گاهي علنی نيست

هرگز نشود سائل درگاه تو نوميد

چون کار تو، اي رحمت حق، دل شکنی نيست

تو يوسف طاهائی و، در شرح غم تو

از گفتة «ما اوذی» بهتر سخنی نيست

با خون تو ثبت است به ديوان عدالت

پابنده تر از شرع نبی مدنی نيست

بر ريشه تو، گرچه بسی تيشه عدو زد

بر نخل حياتت، اثر از تيشه زنی نيست

پيدا بود از منظره کرب و بلايت

دردانه زهرا و علی، گم شدنی نيست

پوشيد لباس شرف از يمن تو انسان

اي کشتة عريان که تو را پيرهنی نيست

خجلت زده، شد سرخ، عقيق از لب اکبر

زيرا چو لبش، هيچ عقيق يمنی نيست

از قتل علی اصغر شش ماهه عيان شد

جز قصد جنايت، هدف خصم دنی نيست

گيرم که رقيه نبود دخت پيمبر

يک دختر غربت زده، سيلی زدنی نيست

از صلح و قيام حسنين است که اسلام

خود ريشه کن از آنهمه پيمان شکنی نيست

هرگز به حقيقت، نتوان گفت حسينی است

آنکس که (حسانا) ز دل و جان، حسنی نيست

حبیب چایچیان


 

10) جلوه گاه حق

تا ابد جلوه گه حقّ و حقيقت سر ِ تست

معنى مكتب تفويض، على اكبر تست

اى حسينى كه تويى مظهر آيات خداى

 اين صفت از پدر و جدّ تو در جوهر تست

درس آزادگى عبّاس به عالم آموخت

 زآن كه شد مست از آن باده كه در ساغر تست

طفل شش ماهه تبسّم نكند، پس چه كند؟!

 آن كه بر مرگ زند خنده على اصغر تست

اى كه در كرب و بلا بى كس و ياور گشتى

چشم بگشا و ببين خلق جهان ياور تست

خواهر غمزده ات ديده سرت بر نى و گفت:

 آن كه بايد به اسيرى برود خواهر تست

اى حسينى كه به هر كوى عزاى تو به پاست

 عاشقان را نظرى در دَم جانپرور تست

خواست «مهران» بزند بوسه سراپاى تو را

 ديد هرجا اثر تير ز پا تا سر تست

 احمد مهران


11) ای کار ساز من

 

ای درگهت حريم مناجات و راز من

الله من ، پناه من ، ای کار ساز من

تنها و بی سپاهم و ، از غير بی نياز

چون سوی توست ، چشم اميد و نياز من

بهر حمايتم نکشم ناز هيچکس

تا رحمت تو ، می‌کشد از لطف ، ناز من

مسلم ، نکرد بيعت و ، با دشمنان نساخت

پيداست ، راه ورسم من از پيشتاز من

هانی ، بداد جان و ، به دشمن نداد دست

صد آفرين ، به همت اين پاکباز من

اين دشت کربلاست خدايا ، که رحمتت

در برگرفته ، اين دل پر سوز و ساز من

در سينه ام که آتش سينای ديگری است

از شوق توست ، اين همه سوز و گداز من

اينجاست ، اوج رتبه زينب ، که بارها

در خلوتم نشسته و ، بشنيده راز من

اينجا ، رسول و ، حيدر و زهرا و مجتبی

هستند خود شريک غم و ، همطراز من

با خون دل نوشته ام انشای عشق را

صد شکر اگر قبول کنی ، اين فراز من

اينجا که انبيا نگرانند و مضطرب

زين شوق و ، يکه تازی بی احتراز من

ترسد خليل از اينکه : بدا گردد اين قضا

کامش روا نگشته ، دل عشقباز من

لرزد مسيح از اينکه : شهادت نيافته

بر آسمان رود بدنم ، در نماز من

يا رب عنايتی ، که درين امتحان عشق

غم های عالم آمده خود پيشواز من

اين عاشقان ، سپيد و سياه و بزرگ و خرد

قربانيم ، به درگهت ای دلنواز من

آوردم آنچه هديه ، پذيرفتی از حسين

اين است ، بر جميع بشر ، امتياز من

شد اوج نيزه جاي من و ، گود قتلگاه

در راه توست ، جمله نشيب و فراز من

در کربلا و ، کوفه و ،دیرو، تنور و ، شام

مقصد توئی ، ازين ره دور و دراز من

در راه کربلا که گذرنامه لازم است

ديوان من ، (حسان) ، بود آنجا جواز من

حبیب چایچیان


12) وداع آتشین

زين وداع آتشين ، کز شهر قرآن می‌کنی

آستان وحی را ، بی تاب و حيران می‌کنی

ای که با جمعی پريشان ، از مدينه می‌روی

قلب زهرا را ، ز حال خود پريشان می‌کنی

تا ابد بنياد غم ، از غصه ات ماند بپا

کاخ شادی را چرا با خاک يکسان می‌کنی ؟

ای که مصباح هدايت هستی و فلک نجات

از چه با اين اشکها ايجاد طوفان می‌کنی ؟

با عزيزان می‌روي و ، زادگاه خويش را

پيش چشم فاطمه ، خالی ز جانان می کنی

سينه بشکسته او ، رفت از يادش دگر

با دلی بشکسته هجران را چو عنوان می‌کنی

مصطفي را قصه پيراهنت مدهوش کرد

زينب از اين پيرهن بردن ، پشيمان می‌کنی

اي ذبيح کربلا ، جانها فدای حج تو

ای که خود را در منای عشق ، قربان می‌کنی

در طوافت کعبه بر گرد تو می گردد حسين

کآمدی ، در بيت حق ، تجديد پيمان می کنی

اشک بيت الله می‌جوشد ، ز چشم زمزمش

از حرم ، ثارالها ، تا قصد هجران می‌کنی

کعبه بگرفته ست دامانت ، که برگرد ای حسين

اين حرم را ، ز فراقت ، جسم بی جان می‌کنی

مروه گردد بی فروغ و ، بی صفا گردد صفا

کربلا خوش باد ، کآنجا را گلستان می‌کنی

نهضت خونين تو ، سرمشق آزادی بود

بهترين تعليم را ، از درس قرآن می‌کنی

جان فدای تربت تو ، اي طبيب جسم و جان

درد عالم را به درد خويش درمان می‌کنی

ابر رحمت می شود ، اين چشمه اشکت ( حسان )

ز آن ، تاريک قبرت ، نور باران می‌کنی

حبیب چایچیان


13) سر سفره حسين(ع)

بازار برده ها ارباب حسين(ع) منو خرید

سر سفره حسين(ع) چه چیزایی به من رسید

عکس تو اندازه قاب دل من شده است

عشق تو قاطی این آب و گل من شده است

صداهای شهداء تو گوش ما هی می خونن

قافله داره میره حسینی ها جا نمونن

زندگی بی شهداء برای ما جهنمه

هرچی از هجر اونا گریه کنیم بازم کمه

چی میشه با زینبت(س) ی شب بیای هیئت ما

به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا

به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم

دلخوشم یه ارباب کریم و باوفا دارم

هر کی ام یا هر چی ام آقا فقط تو رو دارم

این بار رو راست میگم، من بخدا دوستت دارم

کاش می دونستی آقا که من چقدر دوستت دارم

همه شب به عشق تو سر به بیابون می ذارم

دستت رو بذار رو قلبم تا که آروم بگیرم

اگه تو نیای حسين(ع) من بخدا زود می میرم

اسم تو هرجا بیاد همون جا کربلای ماست

اینم از معجزه ارباب باوفای ماست

 


14) باز ساقی گفت تا چند انتظار؟

باز ساقی گفت تا چند انتظار؟

ای حريف لاابالی سر برآر

ای قدح پيما درآ، هويی بزن

گوی چوگانت سرم، گويی بزن

چون بموقع ساقيش در خواست کرد

 پير ميخواران ز جا قد راست کرد

زينت افزای بساط نشاتين

 سرور و سر خيل مخموران حسين

گفت آنکس را که می جويی منم

باده خواری را که می گويی منم

شرطهايش را يکايک گوش کرد

ساغر می را تمامی نوش کرد

باز گفت از اين شراب خوش گوار

ديگرت گر هست، يک ساغر بيار

                                                                            عمان ساماني


15) شکست پيروز

حسين ، کشته ديروز و رهبر روز است

قيام اوست ، که پيوسته نهضت آموز است

تمام زندگي او ، عقيده بود و جهاد

اگر چه مدت جنگ حسين ، يک روز است

توان لشکر ايمان ، نمی‌رود از بين

ز فيض ياری حق ، چونکه قدرت اندوز است

حسين و ، ذلت تکريم ظالمان هيهات

که آفتاب عدالت ، ازو دل افروز است

به نزد او که شهادت ، بجز سعادت نيست

رداي مرگ ، برايش ، قبای زر دوز است

رهين همت والای سيد الشهداء است

هر آنکه از غم اسلام ، در تب و سوز است

هماره تازه بود ياد بود عاشورا

که روز حق و عدالت ، هميشه نوروز است

حرارتی که ز عشق حسين در دلهاست

برای ظالم هر عصر ، خانمان سوز است

( حسان ) ، حسين ، به ظاهر ، اگر چه شد مغلوب

شکست اوست ، که در هر زمانه پيروز است

حبیب چایچیان


 

16) السلام ، السلام

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا

ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

از کعبه شد جدا سيدالشهداء

به قربانگاه عشق، می‌رود از منا

حسين فاطمه ، عزيز مصطفی

نور چشم علی ، همتاي مجتبي

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا

ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش

يار همراز او ، قهرمان زينبش

همگامی با وفا ، در نماز شبش

همناله ، همنوا ، در هنگام دعا

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا

ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر

راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر

ای آغوش مهرت ، مهد علی اصغر

رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا

ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

خون مبارزين ، رويت کند رنگين

ای خاک تو مهر ، نماز مصلين

داری عجب آبی ، آب حيات است اين

آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا

ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

ای ماه محرم ، ماه خون و شمشير

ای روز عاشورا ،تو روز عشق و تکبير

انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير

گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا

ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست

رشته مهر او ، رمز وحدت ماست

ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست

«حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا

ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

حبيب چايچيان


17) شور عشق

دلخوشم من چون گدای اين درم

هم گدای فاطمه هم حيدرم

سوی اين در هست دائم دست من

نيست حاجت بر سرای ديگرم

آبرويم از در اين خانه است

زين سبب از خلق عالم برترم

تا که آيد نام زيبای حسين (ع)

اشک آيد از دو چشمان ترم

روضه‌هايش چون به گوشم می‌رسد

می‌زند بر سينه و دل آزرم

کاش می‌شد کربلا باشم شبی

تا به برگيرم مزار دلبرم

ياد دارم کودکی بودم ولی

شور عشقی بود دائم در سرم

تا که آيام محرم می‌رسيد

می‌نمودم رخت ماتم در برم

ياد دارم مانده در گوشم هنوز

گريه‌های بی صدای مادرم

اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين

      من فدای کام عطشان حسين (ع)

حامد کاظمی


18) ربنای آخر

عرش می لرزيد وقتی خاک می شد بسترت

                                                                    آسمان واکرد چتری از محبت بر سرت

 

حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد

                                                                تا رسيد آن تيغ بی شرم و حيا بر حنجرت

 

نخلهای تشنه از تنهايی ات خم می شدند

                                                                            تا شنيدند از لبانت ربنای آخرت

 

ای همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقی!

                                                                   رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت

 

در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد

                                                                  مرثيه بر آن گلوی تشنه ی از خون ترت

 

ای خدای زخمهای آشنا و ناگزير

                                                       وحی تو شد "هل من ..." و يک قافله پيغمبرت

 

کوفه کوفه شرمساری مانده در تاريخ و باز

                                                                        کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت!

سید حبیب حبیب پور


 

19) كفش مجروح

روی بالم يكی دو پر بكشيد

                                          دست مرهم بر اين جگر بكشيد

پای ساعات گريه های شما

                                         چشممان را شكسته تر بكشيد

محضر سبزتان نشد ، عكس

                                             يك گدا را به پشت در بكشيد

كفش مجروح سرنوشت مرا

                                              تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...

.... راضی ام ، از خدام هم باشد

                                               تن من را بدون سر بكشيد


20) غروب شصت و يك


حـتی خـدا مـيان حسـينيهء غمـش
                                                             سوگند خورده است به ماه محرمش

شبهای قدر محترم و با فضيلت اند
                                                              امّـا نمی رسند به شبهای مـاتمش

امروز نه، غروب همان سال شصت و يك
                                                              مـا را گـره زدنـد به نخـهای پـرچمش

اين دستمال گـريه پر از نـور می شود
                                                    وقتی به دست روضـهء خورشيد می دمش

چشمی كه از برای تو گريان نمی شود
                                                                بايد حـواله داد به دست جـهنمش

جانم فدای ِ محتشم خانواده ات
                                                          با اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتمش

علی اكبر لطيفيان


21) تضميني از لسان الغيب

 

 

آن بهشتی رو كه عزم سير در گلزار داشت

بر لبش شهد شكر در ذكر يا غفّار داشت

با زبان عشق رمز عشق را اظهار داشت

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

 

گفتم ای جان عاشقی را منشا ارشاد چيست

اين بنای جاودان را بانی و استاد كيست

گفت مرغ روح در زندان تن آزاد نيست

گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست

گفت ما را شوق وصل يار بر اين كار داشت

 

لاله رخسار گلگونش چو آتش بر بياض

دولت بيدار عشقش را نباشد انقراض

رهروی كوی وفايش را نباشد ارتحاض

يار اگر ننشست با ما نيست جاي اعتراض

پادشاه كامران بود از گدايان عار داشت

 

ای خوش آن چشمی كه باشد آشنا با حسن دوست

می دهد آيينه ی دل را جلا با حسن دوست

محفل عشاق را باشد صفا با حسن دوست

در نمی گيرد نياز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن كز نازنينان بخت برخوردار داشت

 

گر قبول افتد كه طوف كعبه ی جانان كنيم

فخر بر خورشيد و ماه و انجم و كيوان كنيم

بهر قربان در منای دوست جان قربان كنيم

خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم

كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

 

ای دل از دنيا حذر كن پخته شو خامی مكن

خاك راه اهل دل می باش و خودكامی مكن

سر به پای راستان بگذار و نمامی مكن

گر مريد راه عشقي فكر بدنامی مكن

شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

 

جلوه ی عشق است يوسف را چراغ راه خير

گر به چاه افكند خويشش ور برون آورد غير

دل كه با حق آشنا شد خواه مسجد خواه دير

وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير

ذكر تسبيح ملك در حلقه زنّار داشت

 

از مقامش بر مشام جان وزد بوی بهشت

چون به گلگشت آمد آن گلچهر در گلزار و كشت

كلك مردانی به تضمينش خوش اين طغرا نوشت

چشم حافظ زير بام قصر آن حوری سرشت

شيوه ی جنات و تجری تحتها الانهار داشت

محمد علی مردانی

 


21) والشمس و ضحيها

 

زآن قافله مفهوم منا پيدا بود                             زآن حنجره آيات خدا پيدا بود

از گردش سرها به سر نيزه و چوب         منظومه ي والشمس و ضحي پيدا بود

حسين اسرافيلي


 

 

22) وداع  

 

وداعي با سر و جان كرده اينك               ملائك را هراسان كرده اينك

هلا ، اهل حرم بيرون بياييد               حسين آهنگ ميدان كرده اينك

 

سيد حسن محمودي ثابت (سهيل )

 


 

 

23) قنوت

 

 دريا به طلب از برهوت تو گذشت          يك قافله نعره از سكوت تو گذشت

آنروز اگر چه تشنه بودي اما                صد رشته قنات از قنوت تو گذشت

 سيد حسن حسينی

 


 

24) مقتدا

 

عالم همه خاك كربلا بايدمان                   پيوسته به لب خدا خدا بايدمان

تا پاك شود زمين ز ابنای يزيد                     همواره حسين مقتدا بايدمان

  سيد حسن حسينی

 


25) تفسير خجسته

 

شوريده سری كه شرح ايمان می كرد        هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می كرد

با نای بريده نيز بر منبر نی                         تفسير خجسته ای ز قرآن می كرد

 

سيد حسن حسينی

 


 

 

 


26) عاشقي را ...

 

عاشقی را جگری می بايد                            احتمال خطری می بايد

نتوان رفت در اين ره با پای                      عشق را بال و پری می بايد

تو نئی مرد چنين دريايی                          رند شوريده سری می بايد

هست هر قافله را سالاري                   هر كجا پاست، سری می بايد

ناز پروردْ كجا، عشق كجا؟                  عشق را شور و شری می بايد

 


 

27) ... حسين توست

 

بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد                         شور نشور واهمه را در گمان فتاد  

 هرچند بر تن شهدا چشم كاركرد                         بر زخم هاي كاري تيركمان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان                            بر پيكر شريف امام زمان فتاد

بي اختيار نعره هذا حسين از او                       سرزد چنانكه آتش او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعه رسول                     رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول:
 

اين كشته فتاده به هامون حسين توست                                                                                                       وين صيد دست و پازده در خون حسين تست

اين ماهی فتاده به درياي خون كه هست                    
                                                      زخم از ستاره بر تنش افزون حسين تست   

اين خشك لب فتاده و ممنوع از فرات                             
                                                      ز خون او زمين شده جيحون حسين تست   

اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه                
                                                        خرگاه زين جهان زده بيرون حسين تست
پس روی در بقيع و به زهرا خطاب كرد                
                                                                   مرغ هوا و ماهی دريا كباب كرد  

كای مونس شكسته دلان حال ما ببين                
                                                           ما را غريب و بی كس و بی آشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند                
                                                                     در ورطه عقوبت اهل جفا ببين

تنهای كشتگان همه در خاك و خون نگر             
                                                           سرهای سروران همه بر نيزه ها ببين

آن تن كه بود پرورشش در كنار تو               
                                                                 غلطان به خاك معركه كربلا ببين


 

28) شب شور عالمینه (ولادت امام حسین (ع))

شب شور عالمینه
      شب عباس و حسینه
           دلای دیوونه ، امشب

                  همه بین الحرمینه 
امشب آسمون چی داره؟
              که به پای تو بباره
                  حنای ماه و ستاره
                     پیش تو رنگی نداره  
همه ارض و سماء  
        همه اهل آسمان 
                شده ذکر لبشون
                      یا سفینة النجاة   یا سفینة النجاة ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت 11:38  توسط مقصود   | 

دردانه خلقت

آن روز که خالق جهان آفرین

 قالب ما به روح خود کرد عجین

آهسته به گوش ما خدا گفت چنین

دردانه این جهان علی هست یقین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 12:23  توسط مقصود   | 

الحمدلله الذی جعلنا من المتوسلین بولایت علی بن ابی طالب (ع)

سپاس خدایی را که ما را از متوسلان به ولایت امیرالمومنین حضرت علی (ع) قرار داد

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آذر1389ساعت 11:23  توسط مقصود   | 

پاسخ به شبهات

بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع: پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01

پاسخ به شبهات : 02 / 08 / 87

استاد حسيني قزويني

 يكي از مباحثي كه امروز در سطح بين المللي، سايت ها، ماهواره ها و جرايد مطرح است، بحث انتقاد شديد و تند آقاي قرضاوي بر ضد فرهنگ شيعه است.

عزيزان مي دانند كه آقاي قرضاوي، يك شخصيت بين المللي و تأثير گذار در جهان اهل سنت است. سابقه او، سابقه اعتدال است. مضافا كه ايشان، رئيس هيئت جهاني علماي اسلام است و قدم هاي خوبي هم تا الان نسبت به تقريب برداشته است. مسافرت هاي متعددي هم به ايران داشته و از نزديك با فرهنگ شيعه آشناست. در قضيه عراق هم، انفجارات نيروهاي وهابي را محكوم كرد و برخورد تندي داشت. نسبت به تكفيريون وهابي عليه شيعه، رسما اطلاعيه داد كه اين روش، روش درستي نيست و خلاف اسلام است. سوابق خوبي در پرونده اش وجود دارد و اصالتا مصري است و ساكن و تبعه قطر. غالبا هم نماز جمعه قطر را خودش مي خواند. در تمام همايش هاي اسلامي هم از ايشان دعوت مي‌شود و حضور پيدا مي كند و سخنراني ايشان هم، سخنراني داغ آن همايش است.

با همه اين نقاط مثبت ايشان، ايشان تحت تأثير تبليغات وهابيت هم هست و ارتباط تنگاتنگ با عربستان سعودي دارد. با سران سعودي، كاملا رابطه تنگاتنگ دارد. يكي از عللي كه ايشان اخيرا اينچنين مطالب تند و دور از انتظار را مطرح كردند، شايد به اين خاطر بود كه تحت تأثير تفكرات بعضي از سران عربستان سعودي قرار گرفته است. برخي بر اين باورند كه فرزند ايشان، عبد الرحمن يوسف قرضاوي - كه از شخصيت‌هاي مصري و شاعر توانمند و جزء مبارزين در مصر است و يك گروهي به نام الكفاء است كه عليه حكومت مصر مبارزه مي كنند و جزء فعالين اين گروه است و اشعار زيادي در مدح آقاي سيد حسن نصرالله گفته است و شيفته و دلباخته آقاي سيد حسن نصرالله است - چون اخيرا مذهب شيعه را انتخاب كرده و تحت تأثير فرهنگ شيعه قرار گرفته، به همين جهت بود كه آقاي قرضاوي اين بحث هاي تند و دور از انتظار را عليه شيعه به كار گرفت.

بارها به دوستانمان توصيه كرده ايم كه اگر بخواهيم فرهنگ شيعه را در سطح بين الملل و در ميان جوانان اهل سنت و وهابي منتشر كنيم، راه خشونت، نه تنها پاسخ نمي دهد، بلكه نتيجه معكوس دارد. بايد خودمان را ملتزم به ادبيات قرآني بكنيم. خداوند در قرآن درباره أعدّ اعداء توحيد، يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار و آخرين بار گفته است «أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد، دستور مي دهد و امر مي كند كه:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى                                                       (سوره طه/آيه44)

با او با نرمي سخن بگوييد.

در خانه اگر كس است              يك حرف بس است

مادامي كه ما نتوانيم فرهنگ «قول لين» را در خودمان زنده كنيم، اين را بدانيم كه در راه نشر فرهنگ شيعه، قطعا موفق نخواهيم بود. وقتي درباره خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي خواهيد بحث كنيد، اگر 4 تا فحش به خلفاء و صحابه يا به اهل سنت بدهيد، قطعا نه تنها آنها به سخنان شما ارزش قائل نمي شوند، حتي حاضر نمي شوند يك ثانيه هم پاي بحث شما بنشينند. شما اين بحث را فقط براي بچه شيعه كه نمي خواهيد مطرح كنيد. كلام امام رضا (عليه السلام) است كه مي‌گويد:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا

وسائل الشيعة، ج27، ص92  - عيون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص275

مراد از «الناس» اهل سنت است. در تمام روايتي كه واژه «الناس» بكار رفته است، مراد، اهل سنت است.

اگر اين اهل سنت زيبائي هاي كلام ما را بشنوند، بي اختيار به طرف ما كشيده مي شوند.

در طول تاريخ هم، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه، با خشونت و سب و شتم و اهانت، موفقيت نداشته است. ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم، بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم، مثلا آقاي ابوبكر، جناب عمر و ... . اين، نشانگر ادب شماست. در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم. ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را. به تعبير علامه شهيد مطهري:

ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم، ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم.

اينها را قابل معامله نمي دانيم. از طرف ديگر هم، بحث تبرّي و تولّي ما، سر جاي خودش است. معتقديم كه بدون تبرّي، تولّي محقق نمي شود. بدون «لا إله»، «إلا الله» معنا پيدا نمي كند. تمام اينها سر جاي خودش است. ولي فرهنگ گفتگو و ادبيات مناظره و حوار، بايد در عرصه تعاملات حفظ شود. ما نه تنها در عرصه گفتگو، بايد از ادبيات ويژه قرآني استفاده كنيم:

و قولوا للناس حسنا                                                                                (سوره بقره/آيه 83)

بلكه بايد در برابر اهانت هاي حريف هم، خودمان را مزين به ادبيات قرآني كنيم:

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما                                                             (سوره لقمان/آيه 63)

متأسفانه ديديم كه در برابر عبارت هاي تند آقاي قرضاوي، چه در داخل كشور و چه در خارج كشور، از ناحيه برخي از مراكز، برخوردهايي صورت گرفت كه زيبنده فرهنگ شيعه و ادبيات اهل بيت (عليهم السلام) نبود.

خبرگزاري مهر كه وابسته به سازمان تبليغات بود، موارد خيلي تند و به دور از ادبيات شيعي و اهل بيت (عليهم السلام) را نسبت به آقاي قرضاوي نوشت كه پيوند ايشان با صهيونيزم و يهود و ... است. ايشان هم وادار شد تا يك مصاحبه جديد كند و حدود 2 ساعت عليه شيعه حرف زد. از آن طرف هم از سوي نظام جمهوري اسلامي ايران، بعد از ماه رمضان، هيئتي با رياست آقاي دكتر ولايتي رفتند براي عذرخواهي. آيا اين، «بيننا و بين ربنا» درست بود؟ نه آن تندي ها و نه اين نوازش ها.

شيعيان قطر، آمدند به دادگاه دوحه شكايت كردند. ما هم با شكايت آنها موافق هستيم و حدود 6 يا 7 مورد، عليه آقاي قرضاوي اعلام جرم كردند. حتي برخي از حقوقدانان عربستان سعودي هم مسئوليت پيگيري اين شكايت را به عهده گرفتند. ولي در آخرش مطلب تندي نوشته اند كه:

آقاي قرضاوي با 81 سال سن، نشانه هاي خرفتي در او ديده مي‌شود و دولت بايد او را به خانه سالمندان معرفي كند.

اگر ما بخواهيم حرف بزنيم، فردا هم شما نتوانستيد اين قضايا را ثابت كنيد كه ايشان خرفت شده است و شأنيت رفتن به خانه سالمندان را ندارد، اگر او عليه شما اعلام جرم بكند، آيا پاسخگو هستيد؟

ما ها، يا راه افراط را مي گيريم يا راه تفريط را.

ايشان مطالبي گفته اند و حضرت آيت الله العظمي سبحاني هم جواب خيلي متيني دادند. حضرت آيت الله العظمي سبحاني، مقداري بيش از اندازه به آقاي قرضاوي احترام گذاشت، ولي حرفهايش متين و زيبا و مستند و مستدل بود. البته روش حضرت آيت الله العظمي سبحاني اينگونه است و حدود هشت ماه پيش هم با آقاي سروش، - با اينكه هيچ شبهه اي در ارتداد و كفر او نداريم و حتي آثار ايشان كه انكار توحيد و خدائي است،‌ موجود و در دست ماست - با نرمش بيش از حد برخورد كرد.

نظرمان بر اين است كه بايد در حوزه هاي علميه و دانشگاه هايمان، فرهنگ و ادبياتي كه اهل بيت (عليهم السلام) با مخالفين خود داشتند را نهادينه كنيم. مادامي كه اين فرهنگ و ادبيات اهل بيت (عليهم السلام) در تعامل با مخالفين در حوزه هاي علميه ما نهادنيه نشده باشد و در نهادهاي فرهنگي ما لباس عمل نپوشد،‌ بدانيم كه كارهاي ما نتيجه بخش نخواهد بود. شما وقتي عكس‌العمل تند نشان بدهيد، او هم عكس‌العمل تند نشان خواهد داد.

روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه:

قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم، فقال: ما له؟ لعنه الله، تعرض بنا، قال الله: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...(سوره انعام/آيه108)».

به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله! يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد. امام صادق (عليه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند: «به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».

بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148

وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد، آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند.

نمونه اي را براي شما طلبه هاي جوان عرض كنم كه اتفاقا براي ماه رمضان امسال است.

در شبكه المستقله كه براي وهابيت است و از لندن پخش مي‌شود و مدعي هستند كه ما 50 ميليون بيننده داريم، در شب 24 يا 25 ماه رمضان، سه چهار نفر از وهابيون تند رو و بد دهان را آورده بودند و عليه شيعه حرف مي زدند. از جمله آنها، شيخ عدنان عرعور است كه اصالتا اهل سوريه است و دوران تحصيلات خود را در عربستان سعودي گذرانده است. آدمي است كه نسبت به شيعه، بد دهان است و هيچگونه ادبي را نسبت به شيعه و مقدسات شيعه، رعايت نمي كند. از طرف شيعه هم، يك پزشكي را از لندن به نام دكتر سعد كه مقداري مطالعات اسلامي - در حد طلبه سال دوم و سوم حوزه علميه - دارد را آورده بودند در مقابل شيخ عدنان قرار داده بودند.

رئيس شبكه المستقله، مطلبي را از يكي از سايت هاي شيعه - سايتي كه اول و وسط و آخر سايت، همه اش اهانت و فحش به اهل سنت است - در آنجا خواند. از قول يك شيعه خواند كه نوشته بود آقاي شيخ عرعور كه آمده آنجا، مخنّث است. اين جمله را در ماهواره خواندند كه در يكي از سايت هاي شيعه، يك جوان شيعه آمده است به جاي نقد سخنان آقاي عرعور، مي‌گويد كه ايشان مخنّث است. آقاي شيخ عدنان هم بدترين جسارت و اهانت را عليه شيعه و زنان شيعه گفت.

البته ما هم فرداي آن روز، زنگ زديم به مسئول شبكه و اعتراض كرديم كه چرا شخصي را به عنوان نماينده اهل سنت آورده ايد كه اوليات ادبيات انسانيت را نمي تواند مراعات كند؟ آنها هم فردا شب عذرخواهي كردند.

حالا ما او را مقصر نمي دانيم، مقصر آن جوان شيعه است كه تصور مي كند با گفتن آن جمله، «ثبت ولاية علي بن ابيطالب» و تمام وهابي هاي دنيا شيعه مي‌شوند و تمام اهل سنت، عاشق اهل بيت (عليهم السلام) مي‌شوند!!

گاهي وقت ها، كساني كه مي خواهند از اهل بيت (عليهم السلام) دفاع كنند، بلد نيستند و ضربه مي زنند.

ما مصداقي از اين قضيه را گفتيم و در تجربياتي كه در طول اين 25 سال داشته ام، مشابه اين قضايا زياد ديدم. وقتي يك جوان يا روحاني شيعه كتابي مي نويسد و اول كتابش را با فحش هاي ركيك به خلفاء و صحابه و اهل سنت شروع مي كند، آنها هم از آن طرف عكس‌العمل نشان مي دهند.

يكي اساتيد بزرگوار حوزه علميه مي خواست كتابي بنويسد در جواب كتاب آقاي گنجي كه در مورد معاويه نوشته بود و با من هم مشورت كرد و من هم گفتم كه به صلاح نيست اين كتاب منتشر شود. اين استاد، در مورد معاويه نوشته بود كه مثلا او زنازاده بود و چندين پدر داشت و ... . همه را بدون مدرك گفته بود. در چاپ هفتم همان كتابِ آقاي گنجي، نوشته است كه مراجع عظام شيعه، صيغه زاده و زنا زاده هستند.

آيا اين درست است؟!

بالاترين جمله را اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، در خطبه 16 در مورد معاويه دارد و مي‌گويد:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

معاويه و يارانش كه در فتح مكه ظاهرا اسلام آوردند، مسلمان نشدند و كفر را در سينه خود پنهان كرده بودند تا در فرصت مناسب، كفر خود را اظهار كنند (در جنگ صفين هم اين فرصت را يافتند).

آيا از اين بهتر مي‌شود؟

با آن نوشته هاي شما، جز اينكه آنها موضع بگيرند و به مقدسات و علماي شما جسارت كنند، نتيجه اي ندارد؛ ولي كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام) فصل الخطاب است و چيزي نمي توانند بگويند.

وقتي تندي كنيم، عكس‌العمل تندي هم مي بينيم.

لذا، من مي بوسم دست كساني را كه در اين وادي مي آيند و به اين بوسه هم افتخار مي كنم. يا در اين وادي دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) و ولايت و پاسخگوئي به شبهات نيفتند و يا اگر وارد شدند، تلاش كنند كه آداب مناظره و ادبيات حواري را رعايت كنند.

يا نام سكندري تو بردار            يا رسم سكندري نگهدار

هر مسيري، ادبيات ويژه خودش را مي طلبد.

 

اما در رابطه با حرف هاي آقاي قرضاوي:

ايشان در طول اين مدت، سه چهار بار مصاحبه كرده است. چون اولين مصاحبه ايشان عليه شيعه، هشتم ماه رمضان بود. در آنجا گفت:

اما الشيعة مسلمون و لكن مبتدعون و يكمن في محاولتهم غزو المجتمع السني و هم يستطيعون بما لديهم من ثروات بالميلياردات و كوادر مجربة علي التبشير بالمنهج الشيعي.

شيعيان مسلمان هستند، ولي ما آنان را بدعت گذار مي دانيم. تمام تلاش شيعيان اين است كه تمام جوامع اهل سنت را قبضه و فتح كنند. اينها، ثروت هاي ميلياردي و نيروهاي آموزش ديده و ورزيده اي براي تبليغ فرهنگ شيعه در اختيار دارند.

تعبير زشتي كه از ايشان انتظار نبود، اين بود كه تبليغ شيعه را به «تبشير» تعبير مي كند.

تبشير، يك واژه مسيحي است و آنها براي تبليغات ديني خود، واژه تبشير را بكار مي بردند و به روحانيون خود، «مبشر» مي گويند.

من معتقدم كه اين يك فرصت طلائي براي شيعه بود تا بتوانيم در عرصه هاي بين المللي و ماهواره و ...، هم از شيعه دفاع كنيم و هم فرهنگ شيعه را مطرح كنيم و هم زمينه حمله به زمين آنها را فراهم كنيم. ايشان كه آمده شيعه را بدعت گذار نشان داده، ما هم بيائيم فرهنگ شيعه را در يك كفه و فرهنگ اهل سنت را در كفه ديگر بگذاريم و ببينيم كه آيا شيعه بدعت گذار است يا اهل سنت؟

در شب جمعه گذشته، در شبكه سلام، حدود يك ساعت و نيم مقايسه كردم فرهنگ شيعه را با فرهنگ اهل سنت. اهل سنت، يكي از مصاديق بدعت را خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي داند و ما هم ادله اي را كه شيعه آورده براي خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) آورديم. يكي از بهترين تفضل إلهي اين بود كه يك شخصيت اهل سنت اينچنين حرفي را بزند تا ميدان براي ما باز شود. وقتي ما در ميدان خالي حرف مي زنيم و در يك جايي كه حريفي در برابر نيست يا حريف در گوشه اي نشسته است، فايده اي ندارد. اما وقتي حريف به ميدان بيايد، فرصت خوبي است.

من ادله خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را مطرح كردم كه ببينيم آيا شيعه بدعت گذار است كه مي‌گويد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است؟ يا آقايان اهل سنت بدعت گذارند كه مي گويند ابوبكر خليفه بوده است؟ بيايند با هم مقايسه كنيم و مردم خالي از ذهن و آزاد انديش را هم به قضاوت فرا بخوانيم.

از آيه ولايت و تطهير و اطاعت و مباهله گرفته تا حديث الدار و حديث منزلت و حديث غدير و ... كه زيربناي اعتقادي شيعه است در اثبات خلافت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام).

شما چه داريد كه بگوييد؟ بنده مثال زدم كه نهايت تلاش شما دراثبات خلافت ابوبكر اين است كه:

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مريض بودند، در آخرين لحظه حياتش، به عايشه فرمودند:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.

به ابوبكر بگوييد كه براي مردم نماز بخواند.

صحيح بخاري، ج1، ص162 - صحيح مسلم، ج2، ص22

شما كتاب هاي اهل سنت را ببينيد. كتاب مواقف قاضي عضدالدين ايجي كه از قوي ترين و مفصل ترين كتاب كلامي اهل سنت است و امروز، هر چه اهل سنت دليل دارند، يا مديون قاضي عضدالدين ايجي هستند يا شرح مواقف سيد جرجاني يا كتاب مغني قاضي عبدالجبار معتزلي. تمام مذاهب چهارگانه، هر چه در كتب كلامي خود دليل دارند، برگرفته است حرف هاي قاضي عبدالجبار معتزلي و قاضي عضدالدين ايجي.

بنابراين،‌ قوي ترين و مفصل ترين و محكم ترين دليل اينها براي اثبات خلافت ابوبكر اين است كه:

 پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه ابابكر را در آخرين لحظات بجاي خودش فرستاد نماز بخواند، ابوبكري كه لياقت دارد بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز بخواند، قطعا لياقت دارد كه بجاي ايشان هم خلافت كند. آيا دليلي بهتر از اين مي خواهيد؟

حالا ما از شما - آقاي قرضاوي - چند سؤال داريم كه جواب مي خواهيم:

 

سؤال اول:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان بيماري كه مي فرمايد ابوبكر برود بجاي او نماز بخواند تا تثبيت شود خلافت ابوبكر، در آن بيماري، غير از «مروا ابا بكر» چيزهاي ديگري هم فرمودند. فرمود:

ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

صحيح بخاري، ج1، ص37 - صحيح مسلم، ج5، ص76

يا:

هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

صحيح بخاري، ج5، ص137 - صحيح مسلم، ج5، ص76

و همه گفتند كه:

إن الرجل ليهجر

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي‌گويد.

چطور شد كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگويد:

ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

مي خواهم چيزي براي شما بنويسم كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كنيد.

شما در آنجا گفتيد كه:

إن الرجل ليهجر

ولي وقتي مي‌گويد:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.

آن جمله را به كار نمي بريد؟؟؟ قضيه چيست؟ چرا يك بام و دو هوا؟ اين را جواب بدهيد.

فرصت خوبي است كه ما سنگ هايمان را باز كنيم. جوانان شيعه هم ببينند كه اگر ادله شما قوي است، ما هم ابائي نداريم و بيايند سني شوند و ناراحت هم نمي شويم. ولي اگر جوانان شما، خصوصا آقازاده شما، اگر ديدند كه ادله فرهنگ شيعه محكم است و آمدند شيعه شدند، نبايد اينگونه خروش كنيد و از كوره در برويد و حرف هاي بي اساس بزنيد. قرآن مي‌گويد:

فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه                                        (سوره زمر/آيه17 – 18)

 

سؤال دوم:

آيا نماز خواندن ابوبكر بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه به نظر شما دليل بر خلافت است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به افراد ديگر هم دستور داده بود كه بجاي او نماز بخوانند. حداقل در طول 10 سال حضور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه، 25 نفر را تاريخ ثبت كرده است كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده اند. اگر بنا باشد كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خواندن، دليل بر خلافت باشد، چرا افراد ديگر را ملاك قرار نمي دهيد؟!!!

آقاي ابن عبد البر در كتاب تمهيد خود دارد كه:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عبد الرحمان بن عوف را گفت كه بجاي او نماز بخواند و خودش هم پشت سر او اقتداء كرد.

آيا دليل از اين بهتر؟ پس آقاي عبد الرحمن بن عوف، خليفه بلا فصل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. چون، هم بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده و هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پشت سر او نماز خوانده است.

 

سوال سوم:

از يك طرف مي‌فرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد و شما طبق آيه شريفه:

و أمرهم شورى بينهم                                                                           (سوره شوري/آيه38)

آقايان آمدند سقيفه جمع شدند و خليفه معين كردند و تثبيت كردند كه انتخاب خلافت به عهده شورا است.

ما كدام حرف شما را بپذيريم؟ شما مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با نصب ابوبكر بر اينكه بجاي خود نماز بخواند، خواست تثبيت كند كه خليفه من ابوبكر است و از آن طرف هم مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) احدي را براي خلافت معين نكرد و انتخاب خليفه را به عهده مردم گذاشت، ما اين دو را چگونه با هم جمع كنيم؟

قطعا اين جواب را خواهند داد كه نماز ابوبكر، دليل جليّ (آشكار) نيست و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست كه زمينه سازي كند كه اگر ريش سفيدان و خبرگان خواستند در همايش سقيفه يكي را به عنوان خليفه انتخاب كنند، شايسته ترين را انتخاب كنند. ما هم قبول مي كنيم كه نماز ابوبكر، دليل خفيّ بود نه جليّ؛ بلكه دليل جليّ، انتخاب خبرگان و ريش سفيدان در سقيفه است كه ابوبكر را به عنوان خليفه انتخاب كردند و با اين عملشان، صحابه، ثابت كردند كه خلافت انتصابي نيست و انتخابي است. آقاي قرضاوي به ما جواب بدهيد كه پس چرا در رابطه با خلافت آقاي عمر، نگذاشتند انتخابات صورت بگيرد؟ كدام انتخاب و كدام شوراي حل و عقد؟ چه كسي آمد براي آقاي عمر رأي داد؟ به چه مجوز شرعي از قرآن و سنت، آقاي ابوبكر نوشت كه اي مسلمانان‌، بعد از من، آقاي عمر خليفه است؟ عمر هم نامه ابوبكر را آورد در مسجد خواند كه:

ايها الناس اسمعوا كلام خليفة رسول الله

گوش بكنيد كه خليفه رسول الله چه مي‌گويد

جعلت عليكم يا وليت عمر خليفة لكم

قرآن مي‌گويد:

لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة                                                          (سوره احزاب/آيه21)

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد. اگر بنا بود ابوبكر از روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تبعيت كند، نبايد خليفه معين مي كرد. پس چرا خليفه معين كرد؟

با اينكه اكثريت صحابه اعتراض كردند. حتي خود ابن‌تيميه حراني صراحت دارد كه صحابه و مهاجرين و انصار آمدند به ابوبكر گفتند:

وليت علينا رجلا فظا غليظا ما ذا تقول لربك اذا لاقيت.

يك آدم خشن و بد اخلاق و تندي به نام عمر را براي ما خليفه كردي. جواب خدا را چه خواهي داد؟

ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص25 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص164 - مصنف ابن أبي شيبة، ج7، ص485 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج30، ص413

اميرالمؤمنين (عليه السلام)، طلحه، زبير، مهاجرين، انصار و ... و توده مردم اعتراض كردند. ولي جناب ابوبكر به حرف هيچكس اهميت نداد و گفت من مي دانم جواب خدا را چه بدهم. مي گويم كه به نظر من، عمر، ساده ترين و متدين ترين و پاك ترين و ... است.

شما از آن طرف صحابه را براي ما چماق كرده ايد و مي كوبيد كه هرگونه مخالفت با صحابه، كفر و شرك است. بن جبرين شما فتوا مي دهد كه شيعيان كافر هستند، چون نسبت به صحابه جسارت مي كنند. اگر شيعه به صحابه بگويد كه بالاي چشمت ابروست، او كافر و مشرك است؛ اما اگر جناب ابوبكر براي تمام صحابه ارزش قائل نشود، هيچ اشكالي ندارد.

مگر شما نمي گوييد:

أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم

حالا اگر شيعه بيايد به اقتداي به ابوبكر، براي صحابه ارزش قائل نباشد، شما چه جوابي داريد؟

من بر اين عقيده هستم كه از الطاف خفيه الهي است كه سخني از زبان يك شخصيت سني يا وهابي دربيايد و زمينه و بستري را براي ما فراهم كند تا حقائق مذهب خودمان را مطرح كنيم و بيائيم مقايسه كنيم. آقاي قرضاوي خيلي بحث خوبي را مطرح كرد و مي‌گويد كه شيعه بدعت گذار است؛ چون معتقد است كه حضرت علي (عليه السلام) خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

جالب اين است كه نكته خوبي گفته و به نظر من، اين هم از معجزات اهل بيت (عليهم السلام) است. حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته كه فرمود:

ستفترق امتي على ثلاث و سبعين فرقة، كلها في النار إلا فرقة واحدة

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه امت من به 73 فرقه منشعب مي شوند و 72 فرقه اهل هلاكت و آتش هستند و يك فرقه اهل نحات هستند.

مجمع الزوائد هيثمي، ج6، ص226 - تفسير رازي، ج1، ص4 - تفسير ابن كثير، ج2، ص482 - تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، ج24، ص53 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص430 - لسان الميزان ابن حجر، ج3، ص291 - إمتاع الأسماع مقريزي، ج14، ص98

تعبير ايشان اين است:

هناك فرقه واحده من الفرق الثلاث و السبعين التي جاء بها الحديث هي وحدها الناجية و كل الفرق هالكة او ضالة و كل فرقة تعتقد في نفسها انها هي الناجية و الباقي علي الضلالة و نحن اهل السنة نوقن بأننا وحدنا الفرقة الناجية و كل الفرق الأخري وقع في البدع و الضلالة و علي هذا الأساس قلت أن الشيعة إنهم مبتدعون و هذا مجمع عليه بين اهل السنة . . . تسعة اعشار الامة الاسلامية من اهل السنة و من حقهم أن يقول أنا ما يعتقدون فينا.

تمام فرقه ها هلاك مي شوند و گمراه هستند. تمام فرقه ها فكر مي كنند كه فرقه ناجيه، خودشان هستند. ما اهل سنت يقين داريم كه ما، تنها فرقه ناجيه هستيم و باقي فرقه ها، همه گمراه هستند و لذا مي گوييم كه شيعيان بدعت گذار هستند... ، 90% مسلمانان، اهل سنت هستند و چون اكثريت با ماست، فردا هم، ما اكثريت هستيم كه وارد بهشت مي شويم. چون شيعه در اقليت است، فرداي قيامت وارد آتش جهنم مي شود.

 

يك جواب خيلي ساده و عوام پسند:

ايشان مي‌گويد چون ما اكثريت هستيم، پس اهل نجات هستيم و چون شيعه در اقليت است، وارد آتش جهنم مي‌شود.

اين گفته ايشان، خلاف مضمون روايت است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

ازاين 73 فرقه، 72 فرقه وارد آتش جهنم مي شوند.

يعني اكثريت وارد آتش جهنم مي‌شوند و اقليت وارد بهشت مي‌شود. اين از كلماتي است كه خودش، خودش را معنا مي كند. من نمي دانم كه اين شيخ، روي چه اصلي اين حرف را زده است؟

 

اما جواب علمي:

اين فرمايش ايشان، مخالف قرآن است.

در قرآن در 50 مورد آمده است كه اكثريت را محكوم مي كند.

38 مورد دارد كه مي‌گويد:

«اكثرهم لا يعقلون» ، «اكثرهم لا يومنون» ، «اكثرهم لا يعلمون» و ...

در 6 مورد مي‌گويد:

«اكثرهم الفاسقون» ، «اكثرهم الكافرون» ، «اكثرهم كاذبون»  و ...

در 6 مورد مي‌گويد:

«كثير منهم فاسقون» و ...

و بالعكس، اقليت را مدح كرده است.

در رابطه با مسلمانان مي‌گويد:

و لو أنا كتبنا عليهم أن اقتلوا أنفسكم أو اخرجوا من دياركم ما فعلوه إلا قليل منهم            (سوره نساء/آيه66)

اگر ما دستور جهاد بدهيم،‌ عده كمي دستور ما را گوش مي دهند

و قليل من عبادي الشكور                                                                         (سوره سبأ/آيه13)

و إن كثيرا من الخلطاء ليبغي بعضهم علي بعض إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم

       (سوره ص/آيه24)

كساني كه زندگي اشتراكي دارند و در جامعه با هم تعامل دارند، اكثر آنان راه ظلم بر ديگري را پيش مي گيرند؛ مگر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام مي دهند و اينها هم خيلي كم هستند.

همچنين نسبت به خود مسلمانان در سوره واقعه، از آيه 10 تا 14 مي‌گويد:

و السابقون السابقون * أولئك المقربون * في جنات النعيم * ثلة من الأولين * و قليل من الآخرين

پس حرف هاي آقاي قرضاوي با قرآن هم همخواني ندارد.

نكته جالب در اينجا اين است كه بايد به آقاي قرضاوي اين را بگوييم كه اكثريتي كه زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نرفتند:

أكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون                                                            (سوره انبياء/آيه24)

اكثريت اهل سنت، حقانيت و حق بودن مذهب شيعه را نمي شناسند، لذا از مذهب شيعه اعراض كردند.

اكثرهم للحق كارهون                                                                           (سوره مومنون/آيه70)

اكثر مردم، از حق خوششان نمي آيد.

از همه بالاتر اينكه:

لقد حق القول على أكثرهم فهم لا يؤمنون                                                          (سوره يس/آيه7)

حقانيت حضرت علي (عليه السلام) براي مردم روشن شده است، ولي زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نمي روند.

آقاي قرضاوي! اگر كسي بيايد با شما اينگونه رفتار كند، چه جوابي داريد؟

در سنت و روايات متعدد داريم كه در طول تاريخ، همواره حق در اقليت بوده است. اكثريت، ملاك حقانيت نيست. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:

فالحق (دين الله) لا يعرف بالرجال، فاعرف الحق تعرف اهله.

حق با شخصيت ها و اكثريت شناخته نمي شود. اول حق را بشناس، سپس سراغ اهلش برو.

فيض القدير شرح الجامع الصغير مناوي، ج1، ص28 و 272- تفسير قرطبي، ج1، ص340

وسائل الشيعة، ج27، ص135 - أمالي شيخ مفيد، ص5

اول ببين حق چيست؟ سپس ببين حق كيست؟ تا نداني حق چيست؟ نمي تواني بگويي حق كيست؟

خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، خطبه201 صراحت دارد كه:

أيها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلة أهله.

بخاطر اينكه اهل هدايت و حق كم هستند، گرفتار وحشت نشويد.

اين بخشي از عرائض ما بود نسبت به سخنان آقاي قرضاوي. ما ضمن احترام به ايشان، انديشه ايشان را باطل مي دانيم و سخنان ايشان را بي پايه و خلاف قرآن و سنت و عقل مي دانيم. دعوا هم نداريم و فحش هم نمي دهيم؛ چون فحش براي كسي است كه دليل ندارد. ما كه مسلح به دليل قرآن و سنت هستيم، راه فحش را پيش نمي گيريم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»



دکتر سيد محمد حسيني قزويني
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آذر1389ساعت 11:9  توسط مقصود   | 

ابوبکر یار غار نبود

بسم الله الرحمن الرحیم

نور كه بیاید ظلمت می رود

اهل سنت خیلی به یار غار بودن ابوبكر برای شرعی بودن خلافتش استناد می كنند و این قضیه موهوم را به عنوان یكی از افتخارات وی به شمار می آورند اما به درستی كه خدا كاشف الغطا است و خورشید هم پشت ابر نمی ماند.

آیا ابوبكر یار غار بوده است یا كس دیگر؟؟؟؟

با هم به بررسی این موضوع می پردازیم:

جالب است كه این توهم كه اهل سنت و وهابیون ادعای آن را دارند تعریف بما لا یرضی صاحبه است و خود ابوبكر هیچ وقت چنین ادعایی نداشته است و پس از تحقیقات بدست آمد كه یا غار پیامبر( صلی الله علیه و آله)، ابن بكر( عبدالله بن بكر بن اریقط) كه در راه مهاجرت راهنما و راه بلد آن حضرت بوده است(1) و این تشابه اسمی باعث شده كه اهل سنت فكر كنند كه ابوبكر بوده.

چرا؟؟؟

چون:

1- خود ابوبكر هیچ كجا این جریان را به زبان نیاورده و در هیچ كتابی از اهل سنت به این قضیه اعتراف نشده است.

چنانچه ابوبكر در روز سقیفه به كمتر از آ» اشاره كرد ولی به یار غار بودن هیچ اشاره ای نداشته است.

ابوبكر در روز سقیفه گفت:« نحن عشیرة رسول الله و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة»(2)

2- بزرگان علمای اهل سنت و جماعت مانند عسقلانی كه در علمای اهل سنت ثقة و وزنه است، گفته است كه:« از تابعین كسانی بودند كه منكر ارتباط داشتن آیه غار با ابوبكر بودند، همانند مومن طاق(3)

3- حتی عائشه با صراحت تمام می گوید:«هرگز آیه ای در حق ما نازل نشده است.(4)(لم ینزل الله فینا شیئا من القرآن)

4- معروف است كه ابوبكر در مدینه به استقبال پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و این بدان معناست كه ابوبكر همراه آن حضرت نبوده است.

5- حدیث صحیحی دال بر اینكه به هنگام هجرت به غار، پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها بود، وجود دارد(5)

6- قیافه شناسی كه با كفار در تعقیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود فقط جای پای پیامبر( صلی الله علیه و آله) را دید و هیچ كجا ثبت نشده كه سخنی از ابوبكر به میان بیاورد(6) و از یحیی بن معین تشكیك در آن فهمیده می شود.(7)

7- طبق روایت بخاری و دیگران، ابوبكر جزو اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شركت می كرد.(8)

----------------------------------------------------------------------------------

(1) البدایة و النهایة،ج3، ص176

(2) البدایة و النهایة،ج6، ص 205

(3) لسان المیزان،ج5، ص115

(4) صحیح بخاری،ج6،ص42 -- تاریخ ابن الاثیر،ج3،ص199-- البدایة و النهایة،ج8،ص96 -- الاغانی،ج16،ص90

(5) البدایة و النهایة،ج6، ص205

(6) فتوح البلدان،ج1، ص64

(7) تهذیب الكمال،ج29،ص26

(8) صحیح بخاری،ج1،ص128 -- كتاب الاذان،ج4،ص240 -- كتاب الاحكام باب استقضاء الموالی واستعمالهم-- سنن البیهقی،ج3،ص89 -- فتح الباری،ج13،179 -- و ج7،ص261 و 307

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آذر1389ساعت 10:47  توسط مقصود   | 

خلاصه متن خطابه غدیر

عید غدیرخم مبارک

متن خطبه غدیر

1.اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

2.بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.

3.لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ.

4.لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى‏ كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حينَ لاشَىْ‏ءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.

5. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى‏ نَفْسِهِ.

6.وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُوَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.

7.يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْ‏ءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.

8.اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى‏ كُلِّ حالٍ).

9.أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلى‏ كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.

10. وَأُقِرُّلَهُ عَلى‏ نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ.

11. فَأَوْحى إِلَىَّ: (بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ــ فى عَلِىٍّ يَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ــ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

12. مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى (عَلى‏ أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى‏ إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ،

13. وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى‏ عَلَىَّ بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِىَ): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ و وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى‏الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى كُلِّ حالٍ.

14. وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ‏اللَّهُ فى كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ فى قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظيمٌ.

15. وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّى‏ سَمَّونى أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّى كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّاىَ وَ إِقْبالى عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّى) حَتّى‏ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ ـ (عَلَى‏الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) ـ خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ. وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّىَ الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّى وَاللَّهِ فى أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.

16. وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَى اللَّهُ مِنّى إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

ترجمه خطبه غدیریه

۱.ستايش خداى راسزاست كه در يگانگى‏اش بلند مرتبه و در تنهايى‏اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گيرد و جابه ‏جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.

2.اوست آفريننده آسمان‏ها و گستراننده زمين‏ها و حكمران آن‏ها. دور و منزه از خصايص آفريده‏هاست و در منزه‏بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونى‏بخش آفريده‏ها و نعمت ده ايجاد شده‏هاست. به يك نيم نگاه ديده‏ها را ببيند و ديده‏ها هرگز او را نبينند. كريم و بردبار و شكيباست. رحمت‏اش جهان‏شمول است و عطايش منّت‏گذار.

3.در انتقام بى‏شتاب و در كيفر سزاواران عذاب صبور و شكيباست؛ بر نهان‏ها آگاه و بر درون‏ها دانا، پوشيده‏ها بر او آشكار و پنهان‏ها بر او روشن است.

4.اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشَى‏ء، جاودانه و زنده و عدل‏گستر؛ جز او خداوندى نباشد و اوست ارجمند و حكيم.

5.ديده‏ها را بر او راهى نيست و اوست دريابنده ديده‏ها. بر پنهانى‏ها آگاه و بر كارها داناست. كسى از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگى او از نهان و آشكار دست نيابد مگر او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.

6.گواهى مى‏دهم كه او «اللّه» است؛ همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بى‏مشاور، فرمانش را اجرا، بى‏شريك تقديرش را امضا و بى‏ياور سامان‏دهى فرمايد. صورت آفرينش او را الگويى نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره‏جويى، هستى بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «اللّه» كه معبودى به جز او نيست؛ همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگرى است كه ستم روا نمى‏دارد و كريمى كه كارهابه او بازمى‏گردد. و گواهى مى‏دهم كه او «اللّه» است كه آفريدگان در برابر بزرگى‏اش فروتن و در مقابل عزتش رام و به توانايى‏اش تسليم و به هيبت و بزرگى‏اش فروتن‏اند. پادشاه هستى‏ها و چرخاننده سپهرها و رام‏كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پرده‏ى شب را به روز و پرده‏ى روز را - كه شتابان در پى شب است به شب پيچد. اوست شكننده‏ى هر ستمگر سركش و نابودكننده‏ى هر شيطان رانده‏شده. نه او را ناسازى باشد و نه برايش انباز و مانندى. يكتا و بى‏نياز، نه زاده و نه زاييده‏شده، او را همتايى نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بى‏نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. اوراست پادشاهى و ستايش. به دست تواناى اوست تمام نيكى. و هموست بر هر چيز توانا.

7.شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودى جز او نيست؛ گران‏مايه و آمرزنده؛ اجابت‏كننده‏ى دعا و افزاينده‏ى عطا، بر شمارنده‏ى نَفَس‏ها؛ پروردگار پرى و انسان. چيزى بر او مشكل ننمايد، فريادِ فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.

8.نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.

9.او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مى‏گويم برشادى و رنج و بر آسايش و سختى و به او و فرشتگان و نبشته‏ها و فرستاده‏هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مى‏گذارم و اطاعت مى‏كنم و به سوى خشنودى او مى‏شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبرى او شايق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايى است كه كسى از مكرش در امان نبوده و از بى‏عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمى نيست).

10. و اكنون به عبوديت خويش و پروردگارى او گواهى مى‏دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحى شده انجام مى‏دهم مباد كه از سوى او عذابى فرود آيد كه كسى ياراى دورساختن آن از من نباشد هر چند توانش بسيار و دوستى‏اش (با من) خالص باشد - معبودى جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن‏چه (درباره‏ى على) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه‏ى رسالتش را انجام نداده‏ام. و خداوند تبارك و تعالى امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.

11. پس آن‏گاه خداوند چنين وحى‏ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اى فرستاده‏ى ما! آن‏چه از سوى پروردگارت درباره‏ى على و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه‏رسالت خداوندى را به انجام نرسانده‏اى و او تو را از آسيب مردمان نگاه مى‏دارد.»

12. هان مردمان! آن‏چه بر من فرود آمده در تبليغ آن كوتاهى نكرده‏ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مى‏كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوى سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانى آورد كه در اين مكان به‏پا خيزم و به هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه علىّ‏بن ابى‏طالب برادر، وصى و جانشين من در ميان امت و امام پس از من بوده.جايگاه او نسبت به من به‏سان هارون نسبت به موسى است، ليكن پيامبرى پس از من نخواهد بود او (على) صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است.

13. و پروردگارم آيه‏اى بر من نازل فرموده كه: «همانا ولى، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانيانى هستند كه نماز به‏پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند.» و هر آينه علىّ‏بن ابى‏طالب نماز به‏پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.

14. و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمى پرهيزگاران و فزونى منافقان و دسيسه‏ى ملامت‏گران و مكر مسخره‏كنندگان اسلام را مى‏دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مى‏گويند كه در دل‏هايشان نيست و آن را اندك و آسان مى‏شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»

15. و نيز از آن روى كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور] ناميده‏اند، به خاطر همراهى افزون على با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه‏اى فرو فرستاده: «از آنانند كسانى كه پيامبر خدا را مى‏آزارند و مى‏گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آرى سخن شنو است. ـ بر عليه آنان كه گمان مى‏كنند او تنها سخن مى‏شنود ـ ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلى ‏الله عليه و آله و سلم) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مى‏كند و راستگو مى‏انگارد.» و اگر مى‏خواستم نام گويندگان چنين سخنى را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايى كنند] مى‏توانستم، ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم.

16. با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين‏كه آن چه در حق على فروفرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين خواند: «اى پيامبر ما! آن‏چه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده - در حق على - ابلاغ كن وگرنه كار رسالتش را انجام نداده‏اى. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مى‏دارد.»

به نقل از وبلاگ بابا جون

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 آبان1389ساعت 11:43  توسط مقصود   | 

یا علی انت وشیعتک هم الفائضون

ای علی تو شیعیان تو رستگارانند

                         حضرت محمد (ص)

این چنین گفته پیمبر با علی

آن امام برحق و اول وصی

شیعیانت یاعلی در دو جهان

رستگارانند تو مولایشان

تو امام مردمی در این جهان

رهنمای امتی در هر زمان

عروة الوثقای این امت تویی

اولین مولای این امت تویی

 

 

 

15 سوال از مولا علی (ع)  ؟

 

 

 http://emamali.jahanpayam.net/modpub/FCKeditor/Image/2418idt.jpg

 http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/201/602697-b.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 آبان1389ساعت 9:40  توسط مقصود   | 

فضایل مولا علی (ع)

ولایت علی ابن ابی طالب (ع) حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

ولایت علی ابن ابی طالب قلعه وحصار من است هرکس در آن وارد شود از عذاب من در امان است

انا مدینه العلم وعلی بابها

من شهر علمم وعلی در آن است

حضرت رسول اکرم (ص)

درست این سخن گفت پیغمبر است

که من شهر علمم علیم در است

                                   فردوسی

در حدیثی از امیر مومنان آمده است که فرموده اند:

«فمن یمت یرنی»

هرکس بمیرد هنگام مرگ مرا خواهد دید

سعدی این حدیث را این گونه به نظم کشیده است

ای که گفتی فمن یمت یرنی

جان فدای کلام نیکویت

کاش هزار جان داشتم و ومی مردمی

تا ببینم آن روی زیبایت

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 11:48  توسط مقصود   | 

غدیریه

 

ولایت مولا

 ای  نگاه  آینه  آهم  بده                         روبه سوی سینه ها راهم بده

این زمان از عشق بارانی شدم               همدم انفاس رحمانی شدم

پرگشودم از کران تا بیکران                       تابخوانم طف حق رابی زبان

لطف حق از ما به ما نزدیکتر                    چشمها با دیدنش از اشک تر

اشک را الماس باید گفتنم                     حلقه ای از یاس باید گفتنم

 وه چه شیرین می شود فرهاد شد          روبه هستی از عدم آزاد شد

رو به هستی رو به مولا رفتن است         سینه را از فرط غمها شستن است

سوی تجلی رو بکن آیینه را                  تا بشویی با ولایت سینه را

این ولایت گوهر اکسیر ماست               بهترین آیینه ی تفسیر ماست

بی ولایت زندگی چون مردن است         مردن همراه تاسف خوردن است

این ولایت از غدیر آغاز شد                    شیر مردان محرم این راز شد

با الها یاور این شیرباش                       جان ما را بهر او شمشیر باش

این همان یعسوب دین احمد است         فاتح خیبر که خیبر را شکست

بعد از این من کنت مولا هرکه گفت         سر به فرمان علی باید نهفت

دین احمد با علی کامل شود                 با ولایت راه حق حاصل شود

بعداز این میزان عدل ودادتان                  شیر یزدان حامی فریادتان

بعد من او کشتی دین شماست            هر که از او هست از اهل خداست

ای آدم چون علی اندیشه کن               عدل و انصاف علی را پیشه کن

پیش پایش میثم تمار باش                  در اطاعت بهر او عمار باش

شعر از :مقصود پاشایی« پریشان»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 آبان1389ساعت 10:5  توسط مقصود   | 

اندر غزل خویش نهان خواهم شد

تا برلب تو بوسه زنم چونش بخوانی

ابوسعید ابی الخیر   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 آبان1389ساعت 9:43  توسط مقصود   | 

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 آبان1389ساعت 9:25  توسط مقصود   |